تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
شرط عاقبت‌انديشى و مآل‌بينى را به جاى آورده . . . . « 1 » در هر صورت ، نمىتوان گفت كه مرحوم آخوند در برابر اين وقايع ، بىتفاوت و يا خداى ناكرده بدان‌ها راضى بود ؛ چرا كه نوشته‌ها و تلگراف‌هاى ايشان ، بر مخالفت وى با آزادىهاى بىحدّ و حصر دلالت مىكند . بنا بر اين ، تنها نكته‌اى كه مىتوان در تحليل عمل‌كرد ايشان در آن زمان بيان كرد ، اين است كه اخبار واقعى به دست ايشان نمىرسيد يا بسيار كم‌رنگ جلوه داده مىشد ، و بالعكس از اوضاع مثبت تهران بعد از مشروطه ، تعريف و تمجيداتى مىشد كه مسائل واقعى را تحت الشعاع قرار مىداده است . دليل ديگر بر اين مدّعا آن است كه وقتى در دورهء مشروطهء دوم ، نيّات سوء امثال تقىزاده براى ايشان روشن شد ، به اخراج تقىزاده از مجلس حكم دادند . مرحوم آخوند و مرحوم مازندرانى در نامه‌اى كه نه ماه پس از قتل شيخ ( 12 ربيع الثانى 1328 ) به عضد الملك نوشتند ، حكم به فساد مسلك سياسى تقىزاده داده ، خواهان اخراج وى از مجلس شدند . در اين نامه آمده است : عجالتاً آن چه كه به تحقيق و وضوح پيوسته آن كه ، وجود آقا سيّد حسن تقىزاده به عكس آن چه اميدوار بوديم ، مصداق اين شعر است :
فكانت رجاءً ثمّ صارت رزيةً * لقد عظمت تلك الرزايا و جلّت
. . . چون ضدّيت مسلك سيّد حسن تقىزاده كه جدّاً تعقيب نموده است با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت مقدّسه بر خود داعيان ، ثابت و از مكنونات فاسده‌اش علناً پرده برداشته است ، لذا از عضويت مجلس مقدّس ملّى و قابليت امانت نوعيه لازمهء آن مقام منيع ، بالكليه خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است . « 2 » دقّت در معناى شعر مذكور كه مرحوم آخوند ، تقىزاده را مصداق آن شعر معرّفى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 237 238 ( 2 ) . اوراق تازه‌ياب مشروطيّت و نقش تقىزاده ، ص 207 و 208