مجلس است . اين اختلاف در ميزان آگاهى اين دو شخصيت از غرب ، مفاهيم غربى و مسائل روز ريشه دارد . به نظر مىرسد مرحوم آخوند ، از غرب و مفاهيم غربى مشروطه ( مانند آزادى و مساوات ) آگاهى كامل و جامعى نداشت ؛ در حالى كه دلايل و قرائنى وجود دارد كه نشان مىدهد شيخ فضلاللَّه با مبانى فرهنگ و تمدّن غرب و اصول موضوعهء فكرى و سياسى آن ، آشنايى كلّى ، امّا عميقى داشت « 1 » و نقّادى وى از ماهيت نظام مشروطه ، عميقتر و دقيقتر از مرحوم آخوند بود . « 2 »
آگاهى كلّى ، امّا عميقِ شيخ از انديشه و نظام فكرى غرب و مسائل روز ، در نوشتهها و اعلاميههاى وى منعكس شده است . ايشان در جايى چنين ابراز كردهاند :
در اين عصر ما ، فرقهها پيدا شدهاند كه بالمرّه منكر اديان و حقوق و حدود هستند . اين فرق مستحدثه را بر حسب تفاوت اغراض اسمهاى مختلف است : آنارشيست ، نهيليست ، سوسياليست ، ناتوراليست ، بابيست و . . . . « 3 »
[ غربىها ] مهمّى جز تكميل حسّ ظاهر و قواى نكرويه ندارند و عقولشان مغطى به اغطيهء كثيره كثيفه شده . « 4 »
اين عبارات نشان مىدهد كه شيخ مىدانست غربى كه پس از رنسانس ايجاد شده ، با انسانشناسى ، جهانشناسى و خداشناسى جديد به ميدان آمده و فرهنگ و تمدّن نوينى آفريده است . حاصل اين فرهنگ و تمدّن ، انسان جديدى است كه در اثر غفلت و نسيان ، عهد ازلى خود را با خداوند عالم نقض كرده است . انسان جديدى كه با نفى عبوديت الهى ، مطيع نفس امّارهء خويش شده و با اتّكا بر عقل و خرد ، منقطع از وحى ( عقول مغطى به اغطيهء كثيره ) ، فقط به دنبال ارضاى شهوات و خواستههاى نفس
هامش
( 1 ) . آخرين آواز قو . . . ، ص 116
( 2 ) . مجلّهء زمانه ، ش 3 و 4 ( آذر و دى 1381 ) ، ص 25 ، مقالهء « جامعهشناسى نظام استبدادى و جامعهء مستبد » ، مظفر نامدار
( 3 ) . رسائل ، اعلاميهها ، مكتوبات . . . ، ج 1 ، ص 265 و 266
( 4 ) . همان ، ص 74 . شايان ذكر است كه اين عبارات برگرفته از رسالهء « تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل » است كه منسوب به شيخ است ؛ هرچند برخى در انتساب آن به شيخ ترديد دارند