كرد ، باز هم از اصل مشروطه دفاع مىكرد ؛ ولى آن را مقيّد به شرع مىدانست .
طبق نوشتهء ناظم الاسلام كرمانى ، در جلسهاى كه سيزده روز پس از به توپ بستن مجلس ، شيخ فضل اللَّه و ساير علما با شاه داشتند ، هنگام طرح لفظ مشروطه ، شاه گفت كه ما مخالف مشروطه نيستيم . در اين حين ، سلطان العلما گفته بود لفظ مشروطه را كه منافى با دين است ، به زبان نياوريد ؛ پس بدگويى از مشروطه را آغاز كرده بود ؛ امّا شيخ فضل اللَّه گفته بود :
مشروطه ، خوب لفظى است . . . مشروطه بايد باشد ؛ ولى مشروطه مشروعه و مجلس محدود ، نه هرج و مرج . « 1 »
اين كه شيخ در يك محدوده زمانى نزديك به هم ، در كلامى مشروطه را تحريم كرده و در بيانى ديگر از مشروطه حمايت مىكند ، نشان دهندهء اين است كه در اين دو بيان ، يك معناى واحد از مشروطه را اراده نكرده ؛ چنان كه توجّه به صدر و ذيل هر دو بيان نيز ، اين مطلب را ثابت مىكند . آنجا كه وى مشروطه را تحريم مىكند ، مشروطهء لگام گسيختهء اروپايى را اراده كرده كه هيچ قيد و بند شرعى ندارد و حاصل آن نيز آزادىهاى بى قيد و بند غربى است . در سخن اخير هم كه از مشروطه به عنوان يك لفظِ خوب ياد مىكند ، در ادامهء سخن خود توضيح مىدهد كه مشروطهء مشروعه و محدود به شرع را مىپذيرد ، نه مشروطهء مطلق و بىحدّ و حصر .
از طرف ديگر ، مراجعه به فتاوا ، نامهها و تلگرافهاى مرحوم آخوند نشان مىدهد كه حمايت ايشان از مشروطه نيز ، حمايت از مطلق مشروطه است . به عبارت ديگر ، حمايت از اصل اين مطلب كه سلطنت و دولت بايد به قوانينِ مطابق با شرع مشروط باشد ؛ چنان كه در تلگراف ايشان و برخى ديگر از علماى نجف ، حمايت ايشان از اصل نظارت علما را شاهد بوديم . علاوه بر آن ، تلگرافهاى ديگرى نيز وجود دارد كه بر اين مطلب دلالت مىكند . در يكى از اين تلگرافها كه ايشان و
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ج 4 ، ص 169