مشروطه برخورد كرده و هر كدام با توجّه به معلومات پيشين خود در مورد آن اظهار نظر مىكردند . و از آنجايى كه نظرگاههايشان در مورد دين و انسان با يكديگر تفاوت داشت و پيشينهء فكرىشان با يكديگر متفاوت بود ، به نتيجهگيرى متضادّى رسيده بودند . بر همين اساس بود كه علماى مشروطه خواه . . . بر اين باور بودند كه شرع بايد پاسخ لازم را براى معاندان ، حاضر و آماده داشته باشد و در اين صورت از آزادى او را گزندى نمىرسد ؛ حال آن كه گروه مخالف ، حفظ ظواهر شرع و ممانعت از ابراز عقيدهء مخالفان را راه حل حفظ عقيدهء مسلمين مىدانستند . « 1 »
همچنين برخى از اين افراد معتقدند كه همان گونه كه در ميان فيلسوفان غربى دو ديدگاه در بارهء انسان وجود دارد و عدّهاى مثل هابز به شرارت ذاتى انسان معتقدند و عدّهاى مثل جان لاك به طبيعت پاك و تربيتپذيرى انسان قائلاند ، در عصر مشروطه نيز اين اختلاف كلّى بين علما وجود داشت و علمايى چون آخوند خراسانى به ذات پاك انسان معتقد بودند و افرادى چون شيخ فضلاللَّه نورى و . . . به شرارت انسان اعتقاد داشتند . اين اختلاف و ساير اختلافات بنيادينى كه در مباحث فلسفهء سياسى داشتند ، اختلاف نظر آنان را در تعيين نوع حكومت و مباحثى چون آزادى بيان و قلم موجب شد . « 2 »
اين اختلاف در فلسفهء سياسى كه مورد توجّه قائلان نظريهء فوق است ، در كلمات و عبارات اين دو بزرگوار ديده نمىشود . به عبارت ديگر ، تعابيرى كه دال بر اختلاف در انسانشناسى يا دينشناسى باشد ملاحظه نمىگردد . به نظر مىرسد اين نظريه از تعابير ديگر اين بزرگواران برداشت شده است ؛ به عنوان مثال از مخالفتهاى شيخ با مشروطه و آزادى ، و موافقت مرحوم آخوند با اين مفاهيم استنباط شده كه اين
هامش
( 1 ) . مبانى نظرى حكومت مشروطه و مشروعه ، ص 40
( 2 ) . ر . ك : مجلّه معارف ، ( آبان 1380 ) ، ص 16 مقالهء صادق زيبا كلام