انجمنهاى تهران رسيد كه از بدخواهى بستنشينان و دربار ناله نموده و درخواسته بودند كه علما ، حاجى شيخ فضل اللَّه و همدستانش را به نجف بخوانند . « 1 »
البته قابل ذكر است كه مراجعه به برخى گفتگوهاى همان ايّام نشان مىدهد تلقّى افرادى كه حركت شيخ را در جهت كسب منافع شخصى يا دستيابى به قدرت و رياست مىدانستند ، از تصوّراتى سرچشمه مىگرفت كه ساخته و پرداخته ذهن آنان بوده است . به عنوان مثال ، هنگامى كه گفتگوى سيّدين - كه البته در ميان مخالفان شيخ از بهترينها بودند و به اندازه ديگران نسبت به شيخ بدبين نبودند - ، با سيّد احمد طباطبائى و مجتهد تبريزى را مرور مىكنيم ، مىبينيم علىرغم اين كه بارها شيخ و اين دو مجتهد ( مجتهد تبريزى و سيّد احمد طباطبايى ) ابراز كردند كه اينها به دنبال انجام تكليف شرعى هستند و در اين راه نيز از جان و مال خود گذشتهاند و از اين مسئله خوفى ندارند ، باز هم سيّد محمّد طباطبائى براى بازگرداندن برادر خود چنين مىگويد :
شيخ ، يا براى ترويج شريعت يا براى رياست يا خيالات ديگر ، به قصد ضدّيت با مجلس برخاسته ، به هر حال مقاصد شيخ به شما مربوط نيست .
اين حركات شيخ ، دو حالت دارد : يا كار براى او پيشرفت مىكند و كار بر مرادش مىشود يا اين كه به عكس مىشود . امروزه تكليف شما ، بلكه تكليف هر دو [ ى ] شما اين است كه با ما به شهر بياييد ؛ اگر كار شيخ بر مراد شد ، مجدداً بازگشت به اين مكان نماييد . اگر بر عكس نتيجه داد ، لااقل شما دو نفر ، جانى به سلامت به در بردهايد . اين طرفيت ، فقط با مجلس نيست ؛ بلكه با دولت و وزرا ضدّيت كرده ، بل با تمام ملّت ايران طرف هستيد . شما بياييد بر خودتان و اولاد و خانواده و فاميل خود ترحّم كنيد ، خطر از خود دور داريد . شما در شهر هم كه بوديد ، كسى با شما كارى نداشت ، محترم بوديد ، درب خانهء شما باز بود ، رياست هم داشتيد . براى چه به اين مكان
هامش
( 1 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ص 380