و هيئت مجتهدان عظام و ساير اصلاحات مردود ، و مكنون مكشوف ، عموم متحيّر ، اساس دين متزلزل ، جهت پيشامد غير معهود ، اغلب علما به حكم تكليف مهاجر به زاويهء مقدّس ، عازم عتبات ، موقع اقدامات لازم . « 1 »
كسروى در نقد اين تلگراف ، نويسندگان آن را دروغگو مىخواند ؛ زيرا معتقد است كه فصل مذكور تصويب شده و ساير اصلاحات نيز انجام شده است ؛ در حالى كه در اين تلگراف خلاف آن منعكس شده است . امّا بايد گفت كه اعتراض متحصّنان به اين است كه اين اصل ، طبق اصل پيشنهادى و مصوّب كميسيون تصويب نشده است و با آن تفاوت دارد ؛ چنان كه در تلگراف علماى اصفهان در حمايت از متحصّنان نيز ، به اين مطلب اشاره شده است :
جزء نشدن فصل نظارت علما كه مرجع تقليد ( مردم ) ناس باشند ، بدون عضويت به مجلس و بدون تقيّد به علم به اقتضاى وقت در قانون اساسى ، . . . مهيّج علما و متشرّعان و طلّاب غيور در دين شد . « 2 »
1 - 3 . توطئهچينى عليه متحصّنان و خوشگمانى آخوند ( تفرقهافكنى بين آخوند و شيخ )
با شروع تحصّن ، مشروطه خواهان در پى ارائهء چهرهاى نادرست از متحصّنان بودند تا حركت آنان را خنثى كنند . از اين رو ، در واكنش به تلگراف متحصّنان ، تلگرافهايى به علماى نجف نوشتند و از متحصّنان بدگويى كردند . آنان مخالفت شيخ فضلاللَّه را به جهت منافع شخصى و عدم دستيابى به منسب قدرت ذكر كردند . كسروى در اين زمينه مىنويسد :
پس از چند روزى [ بعد از تلگراف متحصّنان به نجف ] ، تلگراف مجلس رسيد كه به همهء علما فرستاده بودند . همچنين تلگراف درازى از
هامش
( 1 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ج 1 ، ص 376
( 2 ) . تاريخ معاصر ايران ، كتاب اوّل ، ص 33 « نظارت مجتهدين طراز اوّل : سير تطوّر اصل دوم متمّم قانون اساسى در دورهء اوّل تقنينيه »