عهدى امام رضا عليه السلام و وزارت آل بويه شروع شده بود و مىبينيم كه تبديل به يك گفتمان مىشود و آن تجويز مشاركت است . در اين دوره مىبينيم كسانى مثل خواجه نصيرالدين طوسى كه از بزرگان فقه شيعه هستند ، يا سيّد بن طاووس كه از اركان محدّثان و فقها هستند ، يا علامهء حلّى كه فقيه بزرگى است و از حلّه به سلطانيه يعنى دربار سلطان محمّد خدابنده آمد و او مدّتى با او بود و بعد از آنى هم كه خودش به عراق بازگشت پسرش فخر المحقّقين حوزهء علميه شيعه را در كنار چهار مذهب اسلامى ديگر شافعى ، حنبلى ، حنفى و مالكى تشكيل داد ، اينها همه فتواى مشاركت در حاكميت را دادند . خودشان هم عملًا مناصب بالايى را در حاكميت و حكومت پذيرفتند . مثل خواجه نصيرالدين طوسى كه منصب وزارت عاليه يا صدارت را پذيرفت . البته اين بنا به رعايت مصالح ايران و اسلام بود و در جاى خود بايد بحث شود . يعنى ايثار بزرگى بود كه امثال خواجه نصير از خودشان نشان دادند و فداكارى كردند تا ايران را از دست مغولان نجات دهند و خطرشان را از اصل اسلام دفع كنند .
بنا بر اين ، بنا به ضرورت ، اينان فتواى مشاركت سياسى و حضور فعّال در حاكميت و اخذ جوايز از سلاطين و جواز گرفتن منصب و پست از سلاطين را صادر كردند . و خودشان هم بدان عمل كردند . اين هم يك دوره است كه استمرار پيدا مىكند و مىآيد تا دورهاى كه اواخر ايلخانيان است ، يعنى دورهء ظهور سربداران در خراسان و نقاط ديگر . نهضت سربداران ، با صدور فتاوا و احكام مساعدت از سوى فقهاى نامدارى همچون شهيد اوّل ( محمّد بن مكىّ ) صاحب كتاب لمعه دمشقيّه ، و روحانيان با نفوذى همچون شيخ حسن جورى ، منجر به تأسيس حكومت شيعى سربداران در خراسان مىگردد كه خارج از نظارت ايلخانيان و خلفاست و سرآغاز گفتمان فقهى - سياسى « سلطنت مأذونه » است . اين مرحله كه با تأسيس دولت و حكومت صفويه به اوج خود مىرسد ، شروع گفتمان غالب جديد سلطنت نيابتى يا سلطنت مأذونه است كه منجر به تشكيل نخستين دولت ملّى در ايران مىگردد .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٩٣