تخصّص بنده است و بنيانگذار آن تحت اين اصطلاح در ادبيات فارسى نيز من بودم و چنانكه استحضار داريد اوّلين كتابى كه تقريباً 25 سال پيش با نام « فقه سياسى » نوشته شد و اكنون نيز در مقطع فوق ليسانس رشتهء علوم سياسى ، كتاب درسى محسوب مىشود ، بنده نوشتم . و اكنون حاصل مطالعاتم را مىخواهم در بخشى از اين موضوع خدمت شما عرض كنم . و اين موضوعى كه مىخواهم ارائه بدهم چكيدهء حدود پانصد صفحه مطلب پژوهشى است . يعنى بايد گفتمانهاى فقهى - سياسى شيعه را بررسى كنيم ، از آغاز تا عصر حاضر ، و در بين آنها گفتمان فقهى - سياسى آخوند خراسانى و شاگردان او مثل نائينى و ديگران را بتوانيم مشخّص كنيم . اين خود يك كتاب مفصّل مىخواهد در حدود پانصد صفحه ، ولى من مجبورم در اين جا فقط به رئوس مطالب اشاره نموده و آن را در حدّ يك سخنرانى تقليل و تنزّل بدهم كه قطعاً موجب ابهاماتى خواهد شد .
اهميت اين بحث در اين است كه در بردارنده بررسى پيدايش مشروطيّت ايران از منظر تاريخ انديشه است كه نوعاً كمتر مورد توجّه است . چون انقلاب مشروطيّت ايران از ديدگاه تاريخ انديشه مورد توجّه جدّى قرار نگرفته و تبارشناسى نشده است .
همين مسئله موجب سوءتفاهم برخى گرديده و آنان گمان كردهاند كه مشروطهء ايرانى ناشى از توطئهء بيگانگانى مانند دولت بريتانيا بوده است . چنانكه برخى نيز درست در نقطهء مقابل اين ديدگاه ، مشروطهء ايرانى را ناقص الخلقه تصوّر كرده و آن را تقليل مشروطه واقعى توسّط ايرانيان محسوب نموده و پنداشتهاند كه خود اين ناشى از عدم فهم درست نظام مشروطهء غربى بوده است . در حالى كه واقعيت جز اين است ، چراكه مشروطهء ايرانى نه ناشى از توطئهء خارجيان بوده و نه زمامداران روحانى و غير روحانى آن از مفهوم اصلى و غربى مشروطه ناآگاه بودهاند ؛ بلكه آنان تحت شرايط الزامات تاريخى و اجتماعى ، آگاهانه اقدام به تبليغ و تأسيس يك نظام مشروطهء دينى و اسلامى كردهاند و نه مشروطهء لائيك .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٩٠