البته دلايل جامعهشناسانه و روانشناسانه آن بايد در جاى ديگر توسّط صاحبنظران مربوطه تبيين و تحليل شود ، ولى در اين جا ما مشروطه را به عنوان يك گفتمان صرفاً فقهى - سياسى مدّ نظر قرار مىدهيم و مىخواهيم ببينيم كه رهبران روحانى و فقيه انقلاب مشروطهء ايران ، بر مبناى چه نوع پيشينهء فكرى و فقهى و الزامات تاريخى ، به اسلاميت و مشروعيت نظام مشروطه ، فتوا داده و مبارزه براى استقرار آن را جهاد در راه خدا و مخالفت با آن را مخالفت با امام زمان تلقّى كردهاند ؟
تبار تاريخى اين گفتمان در فقه شيعه چيست ؟ به طور مسلّم فقهاى شيعه بويژه بزرگ آنان در آن عصر آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى ، نظام مشروطه را از منظر محدودسازى و مشروطسازى سلطنت و قدرت پادشاه و در زمان غيبت به عنوان دفع افسد به فساد ، مورد توجّه قرار دادهاند . براى فهم دقيقتر اين موضوع ، ناچاريم همهء گفتمانهاى فقهى - سياسى شيعه از آغاز تا عصر مشروطه و آخوند خراسانى را بررسى كنيم ، تا مفهوم مشروطهء ايرانى روشن شود .
ما پنج گفتمان شاخص و شناخته شده را كه متشكّل از خرده گفتمانهاى مختلف ديگر هست ، در تاريخ تحولات فقه سياسى شيعه مىبينيم كه آخرين آنها تا زمان آخوند خراسانى گفتمان « تحديد قدرت » و « سلطنت مشروطه » است . بين پرانتز اين را هم عرض كنم . وقتى كه من بحث فقهى و تأثير آن بر مشروطه را عرض مىكنم سوءتفاهم نشود كه جنبههاى ديگر را مىخواهم ناديده بگيرم و بگويم كه انقلاب مشروطه تنها ناشى از فقه و آخوند خراسانى بوده ، نه اين نيست . ولى چون بنده در اين جا مشروطه را صرفاً از منظر فقه سياسى مطرح و بررسى مىكنم و لذا فقط به بُعد فقهى تأكيد مىكنم .
بررسى گفتمانهاى فقهى - سياسى شيعه از آغاز تا مشروطه
گفتمانهاى حاكم بر تاريخ تحوّلات فقه سياسى شيعه را مىتوان در پنج عنوان و مرحله كه هر كدام از اينها نيز خود از قسمتهاى مختلف تشكيل يافتهاند مشخّص كرد .