آسوده و اين مملكت ويران را به غمخوارانش واگذارند » . « 1 »
در سه مجلّه فارسى زبان كه در سالهاى 1328 تا 1330 در نجف از سوى شاگردان آخوند و تا حدودى تحت نظارت او منتشر مىشد ، مىتوان مقالات و نوشتارهاى انتقادى را در بارهء غرب ملاحظه كرد . « 2 » در اين مطبوعات ، مباحثى در خصوص اخذ تمدّن طبق اصول دينى ، حدّ و قدر ضرورت اخذ علوم جديدهء خارجه ، انتقاد از تمدّن بدون تديّن و تقليد از فرنگيان ، عقل عملى و عقل علمى و جمع اين دو در فلسفهء تاريخ ، مشروطه شدن ژاپن و ترويج عادات اروپايى و انتقاد از آن ، نقدى بر چگونگى اخد علوم جديد از عهد ناصرى به بعد ، سياست فرهنگى اخذ علوم غرب بدون نفوذ غرب ، فلسفهء حكم قصاص ، حكمت حجاب زنان ، ماهيت فلسفههاى سياسى غرب ، بحث در معانى « اريستوقراطيه » و « ديموقراطى » ، تفسير مفاد اعلاميهء جهانى حقوق بشر پس از انقلاب فرانسه ، شرح حقيقت روح جماعات ، علل عقبماندگى مسلمانان ، تعليم و تربيت در نظر فيلسوفان و دانشمندان غربى و . . . ذكر شده است .
در اين رسائل ، غرب يك ماهيت واحد دارد ؛ ماهيتى به قول آنان « صليبى » و « استعمارى » در برابر ملل ديگر . پرسشهايى از اين قبيل كه به كجا بايد برويم و چگونه بايد طى طريق كنيم ، بى پاسخ نمانده و در بارهء اين پرسشها از زواياى گوناگون بحث شده است . بحث تمدّن پرشكوه اسلامى ، انحطاط سياسى معاصر در جهان اسلام و حركت به طرف تمدّن اسلامى ، چارچوبى است كه براى اين پرسشها طرح شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ تحولات سياسى ايران ، ص 300 .
( 2 ) . همان ، ص 307 و 308 .
( 3 ) . ر . ك : حوزهء نجف و فلسفهء تجدّد در ايران ، كتاب دوم : متن كامل رسائل و صحف سياسى در حوزهء نجف ( الغرى ، درة النجف ، النجف ) . مواردى كه ذكر شد ، باعث نمىشود نظر برخى محقّقان را در اين باره بپذيريم كه : « در نوشتههاى نجف ، نگرش جديد به عالم و آدم و دنيا است . هر چند اين را به صراحت نظريهپردازى نكردهاند ؛ امّا در لا به لاى مباحث آنان تضاد آشكار غرب نسبت به دنياى اسلامى نمايان است . لايههاى سكولاريزم ، سنّتستيزى ، نسبيت اخلاق و ارزشها ، تساهل و مدرا نسبت به حقوق الهى ، در اين رسائل مورد نقد قرار گرفته و نجف ، اينها را جزء ذات فرهنگ و سياست غرب مىداند » ( ر . ك : همان ، ص 19 و 20 ) . به نظر مىرسد حتى اگر اين مطالب به مشروطهء دوم نيز ناظر باشد نمىتواند صحيح باشد . صرف نظر از آن كه اثبات اين مطلب كه در مجلات فارسى زبان نجف ، « سكولاريزم ، سنّتستيزى ، نسبيت اخلاق و ارزشها و تساهل و مدارا نسبت به حقوق الهى » را به غرب نسبت دادهاند ، مشكل است ، اين ادّعا كه « نجف اينها را جزء فرهنگ و سياست غرب مىداند » ، بسيار درخور تأمّل است . نقدهايى كه در اين مجلات بر غرب شده ، بيشتر در مورد ماهيت استعمارى غرب و بر غربزدگى و تقليد از غرب است ؛ نه از اين حيث كه تمدّن غربى بريده از شرع است ؛ بلكه از اين جهت كه فرهنگ آنان را بر اساس آموزههاى مسيحيت و سازگار با اوضاع آنان دانستهاند و در نتيجه ، با جامعهء ايرانى كه صرف نظر از اختلاف دينى ، داراى وضعيت جغرافيايى - تاريخى و فرهنگى ديگرى است ، مناسب نمىدانستند