با اين مطالب مىتوان نتيجه گرفت كه يكى از مهمترين آسيبهاى مشروطهخواهى آخوند و هممسلكانش ، عدم شناخت صحيح نظام مشروطه بود كه به صورت قالب نظام حكومتى ، از غرب اخذ شده بود . و اين آسيب ، معلول عدم شناخت فرهنگ و تمدّن امانيستى غرب بود . پرداختن به پيامدهاى آسيب مذكور ، نيازمند مجالى ديگر است .
از سوى ديگر ، دورى نجف از متن حوادث داخل كشور بويژه تهران ، آخوند و همراهان او را وا مىداشت تا رخدادهاى پيش آمده را از طريق منابع اطلاعاتى خود به وسيلهء تلگراف و نامه آگاه شده ، سفارشهاى لازم را از همين راه به آنان ارائه كنند . در حالى كه اوّلًا معتمدان آنان ( به فرض حسن نيّت ) حوادث را از نگاه خود تحليل مىكردند ، و ثانياً تلگرافها و نامهها به وسيلهء عوامل آشكار و پنهان كنترل مىشد .
به نظر مىرسد در مشروطهء دوم ، حوزهء مشروطهخواه نجف به رياست مجتهد خراسانى توانست به مرتبهاى از شناخت فرهنگ و تمدّن جديد غرب نايل شود .
آخوند و مازندرانى در برخى نامهها و تلگرافهاى خود ، برخى مناطق اروپا را داراى فرهنگى بريده از شرع ( مسيحيت ) دانسته ، مىنويسند : « پاريس فى ما بين ملل مسيحيه ، به عدم التزام به قوانين و حدود نصرانيت ، انگشتنما و ممتاز است » « 1 » و از « عشّاق آزادى پاريس » خواستند « به سمت معشوق خود رهسپار ، و خود و ملّتى را
هامش
( 1 ) . تشيّع و مشروطيّت ، ص 301 و 302 . به نظر مىرسد اين نويسنده به بزرگنمايى اين مسئله پرداخته و رهبران مذهبى را افرادى كه داراى اصالت فكرى نبوده ؛ بلكه صرفاً واسطه و ابزار روشنفكران ميان مردم بودند ، معرّفى كرده است . از نظر او ، عالمان مشروطهخواه با استفاده از نوشتههاى نوگرايان ليبرال كه به صورت مبهم ، عناوين مشروطه ، آزادى و برابرى و قانونگذارى را بيان ، و حتى برخى به سازگارى اين مفاهيم با اسلام تصريح كرده بودند ، بدين باور شدند كه آن مفاهيم با اسلام ناهماهنگ نيست . « نوگرايان به اصطلاح ليبرال و آگاه به شيوههاى فكرى اروپايى » به دليل غير بومى بودن انديشهها و اهداف خود ، جهت عملى كردن آنها « به حمايت علما نياز فراوان داشتند » ؛ زيرا آنان مىتوانستند با اجتهاد خود ، آن عناوين را بر مفاهيم اسلامى تطبيق كرده و با نفوذى كه ميان بورژوازى ملّى و بقيهء تودههاى مردمى داشتند ، خواستهء غربگرايان را عملى كنند ( همان ، ص 330 )