4 . ويژگىهاى روانشناختى ؛ « 1 » 5 . نفوذ و دخالت افراد و جريانهاى مشكوك . « 2 »
البته اختلافهاى اجتهادى در بارهء ميزان مشروعيت دخالت فقيه و مردم در امور عامّه ، ميان آخوند و شاگردانش با افرادى چون مجتهد نورى وجود داشته است ؛ امّا
هامش
( 1 ) . در تهران ، تبريز و گيلان كه نفوذ غرب گرايان بيشتر بود ، در مقايسه با شهرهايى كه يا نمودى از اين طيف نبود مانند اصفهان و يا نمود اندكى داشت و كنترل مىشد همانند نجف ، مخالفت عالمان نيز بيشتر بوده است . همچنين وجود هرج و مرجها و مفسدههاى اشرار كه تا حدودى از حوادث مشروطه متأثّر بود ، اسباب مخالفت يا دلسردى برخى فقيهان را فراهم آورد
( 2 ) . سادگى و زودباورى ، احساساتى بودن ، تزلزل و انفعال شخصيتى را مىتوان از جمله علل روىكرد به مشروطه يا مخالفت با آن در بارهء برخى فقيهان دانست . معدود عالمانى بودهاند كه در ابتدا توقّف و سپس مخالفت شديد با مشروطه كردهاند ؛ امّا در زمان استبداد صغير ، در حمايت از مشروطه و لزوم برقرارى مجدّد آن به فعاليتهاى جدّى دست زدهاند . همچنين برخىديگر در ابتدا موافق مشروطه ، در اوايل استبداد صغير مخالف شديد و در اواخر اين دوره ، مجدّداً به تأييد آن اقدام كردند . اين مسئله ، در اختلاف موضع آخوند خراسانى و سيّد يزدى نيز تا حدودى تأثيرگذار بوده است . يعنى آن ميزان دقّت نظر و شدّت احتياطى كه سيّد يزدى در امور اجتماعى داشته ، آخوند نداشته است . به عنوان نمونه ر . ك : برخى تلگرافهايى كه از سيّد يزدى در صفحات پيشين ذكر شد و نيز : سياحت شرق و غرب ، ص 323