ب . اولويتدهى در تحديد استبداد يا دفع غربگرايى ، فرقههاى ضالّه و دخالت بيگانگان . شكى نيست كه عالمان دينمدار شيعه ، نه به استبداد حاكم بر ايران آن عصر رضايت داشتند و نه مىتوانستند در قبال غربمآبى ، استعمار و نفوذ فرقههاى ضالّه بى تفاوت بمانند . در اين ميان ، تشخيص عالمان در بارهء شدّت و ضعف استبداد يا هجمهء فرهنگىغربباوران ، سببساز تفاوت اهتمام آنان به آن دو مىشد . قيام عالمان ، انگيزهء عدالتخواهى و رفع ظلم داشت و پذيرش مشروطه نيز با اين تفسير صورت گرفت . در اين نهضت بويژه پس از تبديل عنوان عدالتخانه به مشروطه ، نوگرايان غربى در صفوف مردم رخنه كرده ، به تدريج روند تحوّلات را به سوى آموزههاى غربى تغيير دادند ؛ البته نقش سفارت انگليس نيز در حوادث پيش آمده ، در خور توجّه بود . در اين بين ، برخى فقيهان ، چون مشروطه را از يك طرف در مقابل استبداد و ظلم سلاطين قاجار تصوّر كرده ، از سوى ديگر ، نفوذ غربمآبان را چندان قوى و مهم نمىدانستند و نظرشان بر آن بود كه پس از استحكام اساس مشروطه مىتوانند اين عدّهء اندك را از صحنهء سياسى خارج كنند ، اولويت را به تحديد ظلم داده ، از آن نظام نو حمايت كردند . آنها مىگفتند : « اگر ما امروزه در مقام اصلاح بر آييم و بخواهيم اين مردم را دفع دهيم ، هيچ وقت نمىشود ؛ بلكه فتنه و انقلاب بزرگى حادث خواهد شد كه دولت و ملّت دچار محنت و مخاطرات شوند . پس بر ما لازم است كه به مرور زمان . . . به معاونت يكديگر رهبرى كرده ، اين معايب را دفع نماييم و رفع شرّ اين مردم از سر ما بشود و لكن با اين عجله و شتاب ، دفع اين مردم را نمىشود كرد » . « 1 »
در مقابل ، عالمان ديگرى مسئله غربگرايى و فرقههاى ضالّه را در درجهء نخست اهميت قرار داده ، بر اين باور بودند كه « امروز كه اين جماعت [ غربگرايان و بابيان ] داراى قوّه و قدرتى نيستند ، اگر در دفع آنها دچار حادثات ناگوار شويد ، فردا كه قدرتى پيدا كردند ، مسلمانان سست عنصر را دور خود جمع كردند ، مخلوقى را از اطراف براى پيشرفت مقاصد در دور خويش حاضر كردند و جمعيتى شدند ، در آن
هامش
( 1 ) . كشف المراد من المشروطة و الاستبداد ، مندرج در : رسائل مشروطيّت ، ص 120 .