وقت مىخواهيد دفع نماييم ! ؟ » « 1 »
برخى از عالمان نيز با توجّه به دخالت بيگانگان در امور مشروطه ، با آن مخالفت مىكردند . « 2 »
در اين كه چه عللى اسباب اختلاف نگرش و نظر را در دو مسئله پيشين باعث شده بود ، شايد بتوان عوامل مهم را در پنج عامل خلاصه كرد :
1 . تفاوت موقعيّت شهرها ؛ « 3 » 2 . منابع اطلاعاتى ؛ « 4 » 3 . ميزان شناخت از غرب ؛ « 5 »
هامش
( 1 ) . مكتوبات ، اعلاميهها . . . و چند گزارش پيرامون نقش شيخ فضل اللَّه نورى در مشروطيّت ، ج 2 ، ص 214 . ( گفتگوى سيّد طباطبايى با شيخ فضل اللَّه نورى در تحصّن عبد العظيم )
( 2 ) . همان . ( سخنان شيخ در پاسخ سيّد طباطبايى ) . از تلگراف و نامهء سيّد محمّد كاظم يزدى به دو عالم متحصّن در عبد العظيم كه پيشتر ذكر شد ، به دست مىآيد كه بر اين اساس با مشروطه مخالفت مىكرد
( 3 ) . چنان كه از سخنان منسوب به ملا قربان على زنجانى به دست مىآيد . ر . ك : خط سوم در انقلاب مشروطيّت ايران ، ص 152 .
( 4 ) . عالمان نجف به دليل دورى از وقايع ايران ( بويژه تهران ) ناگزيز بودند اطلاعات مربوطه را از طريق نامهها و تلگرافها اخذ كنند . طبيعى است كه اعتماد آنها به هر فردى كه گرايش سياسى خاصى داشت ، سبب تأثيرپذيرى از گرايش او مىشد ؛ چرا كه آن فرد اگر هم صداقت داشت ، مسائل را از نگاه خود تحليل مىكرد . شيخ ابراهيم زنجانى ( حاكم شرع محكمهء شيخ فضل اللَّه نورى ) در خاطرات خود ، از اعتماد فراوان آخوند خراسانى به او سخن مىراند ( خاطرات شيخ ابراهيم زنجانى ، ص 27 ) . مجتهد نورى نيز در پاسخ از سؤالى در بارهء علّت فتواى آخوند و دو عالم ديگر در مورد مشروطه ، مىگويد : « اين آقايان از ايران دورند و حقيقت اوضاع را از نزديك نمىبينند و نامهها و تلگرافهايىكه به ايشان مىرسد ، از طرف مشروطهخواهان است و ديگر مكاتيب را به نظر آقايان نمىرسانند » . ( گوشهاى از رويدادهاى انقلاب مشروطيّت ايران ، ص 41 و 42 ) در مقابل ، اسناد موجود نشاندهندهء اعتماد سيّد يزدى به فقيهان و روحانيان مخالف مشروطه است . افزون بر تلگرافها و نامهاى كه از ايشان خطاب به ملا محمّد آملى و سيّد حسين قمى ( دو تن از متحصّنان عبد العظيم ) ذكر شد ، اين فقيه بلند پايه در نامهاى ديگر به سيّد حسين قمى كه ظاهراً در ماه صفر 1325 نوشته ، مىآورد : « اكنون تكليف فعلى اقتضا نموده ، در خصوص مواد متجدّده و قوانين مستحدثه كه چندى است اخبار موحشهء آن ، انتظام امور غالبى را مبدل به انفصال نموده ، چون داعى استحضار تام از مواقع و صدور آن به نحوى كه موافق نظام و محصل مرام است ، ندارم ، استكشاف حال و استعلام وظيفهء آن را از آن جناب نمايم » ( نكاتى تاريخى از حيات شيخ شهيد ، تنديس پايدارى ؛ يادنامهء سالروز شيخ فضل اللَّه نورى ، على دوانى ، روزنامهء رسالت ، مرداد 1380 ، ص 16 و 17 )
( 5 ) . از مطالب رسائل ، نامهها ، تلگرافها و احكام صادره از سوى بيشتر عالمان مشروطهخواه به دست مىآيد كه آنان مشروطه را نظامى خنثى كه قابل تطبيق بر فرهنگ ايرانى - اسلامى است ، دانسته و مفاسد غرب را زاييدهء مذهب غربيان بيان كردهاند ، نه نظام سياسى - اجتماعى آنان ؛ امّا اسناد و گزارشها حكايت از آن دارد كه ميان مشروعهخواهان ( دست كم ) شيخ فضل اللَّه نورى آگاهى ديگرى از غرب داشت . اوراق و نشرياتى كه در خارج كشور نشر مىيافت و ارتباط به اسلام و ايران داشت ، به وسيله يكى از آشنايان شيخ ، تهيّه شده و همراه با ترجمه آن قسمت كه به زبانهاى غير شرقى نوشته شده بود ، به مجتهد نورى داده مىشد . ( آخرين آواز قو ، ص 115 و 116 ؛ نقل از مرحوم شيخ حسين لنكرانى ) در نامهاى كه يكى از شاگردان شيخ در اوايل مشروطه از فرانسه به او ارسال داشته ، خبر از مصادره « تمام اموال و اراضى و مستغلات و ابنيه و مدارس و صوامع و كنايس و اديره و غيرها كه در تصرف قسيسين و راهبان بود » ، به وسيله حكومت فرانسه مىدهد و ( ناخودآگاه ) شيخ را از ماهيت ضد دينى و سكولارانه غربى آگاه مىكند . ( ديده بان بيدار ، ص 29 - 27 ) نتيجه اين اطلاعات در موضع گيرىها و تحليلهاى او در زمان مشروطه ظاهر شد . در يكى از لوايح متحصّنان كه زير نظر شيخ تدوين مىشد ، چنين آمده : « در اين عصر ما فرقههايى پيدا شدهاند كه بالمره منكر اديان و حقوق و حدود هستند . اين فرق مستحدثه را بر حسب تفاوت اغراض ، اسمهاى مختلف است : آنارشيست ، نيهليست ، سوسياليست ، ناتوراليست . . . » . ( رسائل ، اعلاميهها ، مكتوبات ، . . . و روزنامهء شيخ فضل اللَّه نورى ، ج 1 ، ص 265 و 266 ) شيخ در نامهاى به يكى از مجتهدان مازندران ، « قوانين مجعوله » به وسيله مشروطه خواهان را برگرفته از « روح آزادى اروپا » بيان مىكند . ( همان ، ص 165 )