متحصّنان عبد العظيم ، با انتشار لوايح و ارسال تلگرافها به شهرهاى گوناگون ، سعى در پيشبرد اهداف خود داشتند . آنان چهار خواسته را بيان كردند : 1 . « تلو كلمهء مشروطه در اوّل قانون اساسى ، تصريح به كلمهء مباركهء مشروعه و قانون محمّدى بشود » ؛ 2 . « لايحهء نظارت علما كه به طبع رسيده ، بدون تغيير ضمّ قانون اساسى شود » ؛ 3 . مادّهاى كه آخوند خراسانى پيرامون « زنادقهء عصر . . . و اجراى احكام الهيه - عزّ اسمه - بر آنها و عدم شيوع منكرات » از مجلس خواسته ، در قانون اساسى درج شود ؛ 4 . « اصلاحات مواد قانونيه از تقييد مطلقات و تخصيص عمومات و . . . كه در محضر علماى اعلام و وجوه از وكلا واقع شد ، بايد به همان نحو در نظامنامه بدون تغيير و تبديل درج شود » . « 1 »
در سوم شعبان ، پرسشنامهاى در بارهء معناى مشروطه و آزادى و اين كه آيا قانونگذارى مجلس در بارهء احكام شرعى نيز خواهد بود يا فقط به مقرّرات عرفى بسنده خواهد كرد ، نوشته شد . مجلس در همان روز مطابق آن چه مورد نظر متحصّنان بود ، پاسخ داد . « 2 » بدين ترتيب ، شيخ و همفكرانش پس از سه ماه تحصّن ، در « هشتم
هامش
( 1 ) . بر خلاف مراجع ثلاثه ، سيّد كاظم يزدى كه به لحاظ مقلّدان ( دست كم در عراق ) پرنفوذتر از سه مجتهد بلند پايهء ديگر بوده است ، در زمان بستنشينى مخالفان مشروطه ، حمايت خود را از اهداف آنان اعلام مىدارد . در نامهاى كه به ملا محمّد آملى در 23 جمادى الاوّل نگاشته ، چنين مىآورد : « در اين حوادث واقعه و فتن مستحدثه ، ناچار سكوت را اصلح مىدانسته ، مداخله در اين قسم از امور كه مستتبع بعض لوازم است ، برخود روا نداشتم ؛ ولى از تواتر ناملايمات و اصغاى نشر كفر و زندقه و الحاد در سواد اعظم ايران ، به قدرى ملول و متأثّر شده كه لابد شدم ديگر بر حسب وقت آن چه تكليف الهى است ، ادا نمايم . . . اميد است از اثر اهتمامات عاليه در مقام دفع كفريات شايعه برآمده ، منشأ آن كه حرّيت موهومه و بعض روزنامجات ملعونه و مكاتيب خبيثه است ، به طور اصلح و انسب جلوگيرى بشود كه به تدريج سدّ ابواب طعن را بر رؤساى ملّت نموده ، عقايد عامّهء مسلمين محفوظ ماند » ( رسائل ، اعلاميهها ، مكتوبات ، . . . و روزنامهء شيخ فضل اللَّه نورى ، ص 255 و 256 ) . اين فقيه بلند مقام ، در نامهء ديگرى به سيّد حسين قمى ، آن عصر را « مصداق آيهء شريفه ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس » ، مىداند . « عمدهء ناملايمات » از ديدگاه وىبه سبب « تجرّى بى اندازهء مبدعان و ملحدان و اشاعهء كفريات و زندقه كه ناشى از گمان حريّت قلم و لسان است » ، بوده است ( همان ، ص 304 و 305 )
( 2 ) . لوايح آقا شيخ فضل اللَّه نورى ، ص 47 و 48 .