با بهره بردارى تبليغاتى متحصّنان از تلگراف پيشگفتهء آخوند و مازندرانى ، از سوى مجلس و مشروطهخواهان ، تلگرافهايى به « حجج اسلام تهرانى ، خراسانى و مازندرانى » فرستاده شد كه علّت مخالفت متحصّنان را « تحريك دولت بر اضمحلال اساس بيضهء اسلام » و فسادطلبى آنها بيان كرده و در برخى از آن تلگرافها ، خواستار احضار شيخ به نجف شدند . « 1 » آن سه مرجع پاسخ دادند :
« . . . از مخالفت با مجلس محترم ملّى اسلامى ، خاطر قاطبهء اهل اسلام ملول گشته . . .
علىهذا مجلسى كه تأسيس آن براى رفع ظلم و اغاثهء مظلوم و اعانت ملهوف و امر به معروف و نهىاز منكر و تقويت ملّت و ترفيه حال رعيت و حفظ بيضهء اسلام است ، قطعاً عقلًا و شرعاً و عرفاً راجح ، بلكه واجب است و مخالف و معاند او ، مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شريعت است . رجاء واثق كه تاكنون - ان شاء اللَّه - كسى مخالفت نكرده و نخواهد كرد ، و هرگاه بر خلاف اين مضمون كتباً و تلگرافاً به ما نسبت داده شود ، كذب محض . احضار را صلاح نديديم » . « 2 »
با رسيدن اين تلگراف به تهران كه به ضرر بستنشينان تمام مىشد ، آنها نيز تلگرافى را به نجف فرستاده ، مجلس با قيود مندرج در تلگراف عالمان نجف را خواستهء خود برشمرده ، نوشتند :
« . . . توضيح فرماييد مجلسى كه منشأ شيوع منكرات و رواج كفريات و جسارت مرتدّين و ضعف اسلام و مسلمين و حرمت شريعت و شرايع و تأسيس قواعد حريّت در امور دينيه و سلب امنيت در بلاد و رفاه عباد و ظلم بر ضعفا [ باشد ] ، « 3 » چه حكمى دارد ؟ »
آخوند و دو فقيه ديگر ، به اين تلگراف پاسخى نمىدهند ؟ مشروطهخواهان در
هامش
( 1 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ص 376
( 2 ) . برگى از تاريخ معاصر ، ص 25 ؛ تاريخ مشروطهء ايران ، ص 382 .
( 3 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ص 382 .