اعضاى مجلس ، در نشست روز 29 ربيع الثانى ، قانونى را كه شيخ فضل اللَّه در هفتم ربيع الاوّل « 1 » در بارهء نگاهبانى فقيهان بر قوانين مجلس نگاشته بود ، « به خواندن آن آغاز كرده ، به گفتگو پرداختند » . گفتگوهاى مجلس در روزهاى اوّل و سوم جمادى الاوّل ادامه يافته ، با آن كه بنا بود به همان صورت پيشنهاد شده به تصويب برسد ، امّا « آن را با دگرگونىهايى پذيرفتند و اصل دوم » متمّم قانون اساسى قرار دادند . « 2 »
از اين زمان در تهران ، جبههاى از مجتهدان و روحانيان بانفوذ شكل گرفت كه خود ، « مشروطهء مشروعه » نام نهادند و مخالفان آنها را حامى رژيم استبدادى شناخته ، مشروعهخواهى را بهانهجويى قلمداد مىكردند . در رأس اين گروه ، شيخ فضل اللَّه نورى بود و اعضاى شاخص آن عبارت بودند از ميرزا حسن مجتهد تبريزى ، شيخ محمّد مجتهد خمامىگيلانى ( اين دو ، برجستهترين فقيه شهر خود شمرده مىشدند و آزادىخواهان تبريز و رشت اسباب خروج آنها را به تهران فراهم آورده بودند ) ، سيّد احمد مجتهد طباطبايى ، ملا محمّد على مجتهد رستمآبادى ، ملا محمّد آملى ، سيّد حسين قمى ، سيّد احمد يزدى عراقى ( فرزند سيّد محمّد كاظم يزدى ؛ مرجع تقليد وقت ) و . . . . « 3 » گروه مذكور در اعتراض به آن چه خود الحاد و زندقه و . . . مىناميدند و به دليل عدم داشتن امنيت ، شب دهم جمادى الاوّل « آهنگ عبد العظيم كردند » . از اين گروه « تنها حاجى خمامى نرفته ، از آنان جدا شد » . « 4 »
با گذشت چهار روز از تصويب اصل تغيير يافته پيشنهادى شيخ فضل اللَّه نورى ، در هفتم جمادى الاوّل 1325 ( كه دو روز پس از آن ، شيخ نورى و همراهانش به عبد العظيم حسنى پناهنده شدند ) ، تلگرافى از آخوند و شيخ عبد اللَّه مازندرانى به مجتهد نورى خطاب به مجلس شوراى ملّى ارسال مىشود . در اين تلگراف ، پس از مهم وصف كردن آن مادّهء تصويب شده ، با ذكر اين نكته كه « زنادقه عصر به گمان فاسد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 293 و 294 .
( 2 ) . همان ، ص 317 .
( 3 ) . همان ، ص 370 - 373 .
( 4 ) . همان ، ص 373 .