اصلىترين احكام اخلاقى است كه در مباحث فلسفهء اخلاق غرب ، مقابل « عينىگروى » « 1 » مطرح مىشود . « 2 »
در نگاه انديشمندان مسلمان ، عمدتاً نسبيت باطل شمرده شده و بر اطلاق قواعد اخلاقى تأكيد شده است ، هر چند با معيارها و ملاكهايى متفاوت . امّا آن چه مىتوان در خصوص نظر محقّق خراسانى ابراز نمود اين است كه :
1 . ملاك احكام همان مصالح و مفاسد واقعى است كه احكام بر طبق آن و تحت يك عنوان خاص ، انشا و ابلاغ مىگردد .
2 . عكس مورد قبول ، كلى نيست . يعنى لازم نيست كه هر چه داراى مصلحت بود حكمى هم برايش انشا شود ؛ چراكه اين مشى نزد عقلا تثبيت شده نيست . از نظر ايشان ، مجرّد حسن و قبح عقلى موجب نمىشود كه عقلا فرمانبران خويش را نسبت به فعل تحريك كنند و يا آنها را باز دارند ، هر چند اگر فعل مذكور از باب اتّفاق از كسى سر زند يا از آن اجتناب شود او را تحسين و تقبيح مىنمايند ، بلكه براى بعث و زجر ( تحريك و منع ) لازم است اغراض و دواعى ديگرى وجود داشته باشند . شاهد اين ادّعا وجدان است ؛ زيرا با مراجعه به نفس خويش ، مىيابيم كه به محض حسن فعل ، در آن ارادهاى يافت نمىشود . گاه مىشود كه مطلقاً مايل به صدور احسان از ديگرى نيستيم و بلكه ممكن است اين احسان مورد كراهت ما هم باشد ، هر چند اگر احسان نمايد ، مستحق تحسين خواهد بود . « 3 »
3 . اين مصلحت و مفسده همان نفع و ضرر نيست . « 4 »
4 . بديهى است كه با تغيير عنوان ، كه در اثر شرايط گوناگون حاصل مىگردد ، حكم هم مىتواند تغيير كند . امّا اين مطلب ربطى به غير كلى و يا غير واقعى بودن آن احكام
هامش
( 1 ) .msivitvejbO« عينىگروى » اين عقيده است كه اصول اخلاقى ثابت شوده و على الأصول قابل شناسايىاند ( يعنى شكّاكيت اخلاقى را هم نفى مىكند ) .
( 2 ) . فلسفهء اخلاق ، ص 93 .
( 3 ) . الفوائد الأصولية ، ص 332 .
( 4 ) . كفاية الأصول ، ص 348 .