هيچ يك از افعال ، خصوصيتى ذاتى يا صفتى حقيقى يا جهتى اعتبارى وجود ندارد كه مقتضى مدح و ذم باشد ، بلكه افعال نزد عقل مختلفند : در بعضى افعال - فى حدّ نفسها - با قطع نظر از شرع ، مقتضى مدح يا ذمّ فاعل آن وجود دارد . . . و با پذيرش اين معنا ، مجالى براى انكار حسن و قبح عقلى نيست . . . اين ملائمت و منافرت فعل با قوّهء عاقله ، بالضروره موجب صحّت مدح فاعل مختار بما هو فاعل ، يا ذمّ وى مىگردد . « 1 »
از سوى ديگر ، با پذيرش اين معنا كه عقل به نيكى و بدى برخى افعال حكم مىنمايد ، مىتوان به ادراك نيز بار يافت ؛ زيرا ادراك مولّد اذعان ، است و اذعان شوق و نفرت را مىطلبد و اين هم موجب حكم نفس مىگردد . البته وى اينگونه استدلالها را هم لازم نمىداند و بر اين مطلب تأكيد مىنمايد كه عقلى بودن حسن و قبح نيازمند دليل نيست ، بلكه ضرورت « شهادت وجدان » بر اين مطلب دلالت دارد كه ظلم قبيح است و احسان نيكو .
نقد كلام اشاعره
در ادامه مىفرمايد : اين كه اشاعره حسن و قبح عقلى را نفى نمودند ، « 2 » يا در افعال خداوند متعال است و يا در افعال عباد . اگر صورت اوّل باشد استناد ايشان به اين دليل
هامش
( 1 ) . الفوائد الأصولية ، ص 330 .
( 2 ) . در اين كه آيا نزاع بين عدليه و اشاعره ناظر به هر دو مقام ثبوت و اثبات است و يا اين كه صرفاً مربوط بهمقام اثبات ( ادراك عقل ) است ، اختلاف وجود دارد و بعضاً قول دوم را گفتهاند ، امّا صريح بعض عبارات ، اختلاف در مقام ثبوت را نيز نشان مىدهد . عبارت جوينى صريح در اين معناست . وى ، كه سومين شخصيت كلام اشعرى به شمار مىرود ، مىنويسد : « إن قالوا قد واقفتمونا على التحسين و التقبيح فى مواقع الضروريات و إنّما خالفتمونا فى الطريق المؤدّى الى العلم فزعمتم أنّ الدال على الحسن و القبح ، السمع دون العقل . . . و مجموع ذلك يوضح أنّا لم نجمع على المطلوب مع الاختلاف فى السبيل المفضى اليه » . يعنى : چنين نيست كه ما و معتزله در اين كه حسن و قبح دو وصف واقعى براى افعالند ، اتّفاق نظر داشته و فقط در طريق معرفت آن اختلاف داشته باشيم ، بلكه ما به كلّى « حسن » و « قبح » را به عنوان دو صفت حقيقى افعال قبول نداريم ، و حسن و قبح جز ورود امر و نهى شرعى معنايى ديگر ندارد . ر . ك : الإرشاد ، ص 228 - 230 .