هستىشناسى حسن و قبح
آيا واقعيتى وراى مفاهيم اخلاقى وجود دارد ؟ و آيا قضاياى اخلاقى از واقعيتى نفس الامرى خبر مىدهند ، يا « نيك و بد » صرفاً يك قرارداد شخصى يا اجتماعىاند و حقيقتى وراى آنها نيست ؟ اين گونه پرسشها از وادى وجودشناسىاند . ثمرهء بحث هستىشناختى نيز رسيدن به واقعگرايى « 1 » و يا عدم آن است كه تأثيرات بسيار عميقى در سراسر مباحث نظرى و حتى عملى مىگذارد . « 2 »
« واقعگرايى اخلاقى » يعنى پذيرش قابليت صدق عينى ارزشها . ابزار شناخت ارزشها از خودگزارهها مستقل است و صدق و كذب آنها بر اساس وجود واقعى امورى كه گزارهها از آنها حكايت مىكنند و از ما نيز مستقلند تعيين مىشود . « 3 » به عبارت ديگر ، گزارهها و احكام اخلاقى ابداً به باورها و احساسات و آداب و رسوم اظهاركنندهء آن احكام وابستگى ندارند .
حال نوبت به طرح اين سؤال مىرسد كه آيا در ديدگاه محقّق خراسانى ، قضاياى اخلاقى - به تبعِ مفاهيم اخلاقى - داراى واقعيتى نفس الامرىاند يا خير ؟
با توجّه به معيارى كه ايشان در ادراك حسن و قبح توسّط قوّهء عاقله بيان نموده - كه همان قوّت و ضعف وجود است - و از آن نظر كه وجود همان « متن واقع » است ، پس ارزشهاى اخلاقى امورى حقيقى ، واقعى و داراى تقرّر ذاتىاند كه قوّهء عاقله به دليل
هامش
( 1 ) .1 . Realism .( 2 ) . اين بحث نه تنها بر ديدگاههاى وجودشناختى ، معرفتشناختى و معناشناختى ما تأثير مىگذارد ، بلكه در فلسفهء اخلاق ، تفاوت مهمّى در درك ما در باب آن چه باارزش است - بر فرض اين كه چيز با ارزش وجود داشته باشد - و نيز در شرح و تبيين ما از اختلافاتِ اخلاقى و همچنين در اهميتى كه بر تفكّر اخلاقى مىنهيم ، ايجاد مىكند . حتى اين بحث مىتواند نسبت به سعادت ما تغييراتى ايجاد كند . ر . ك : مك كورد ، « تنوّع و كثرت واقعگرايىهاى اخلاقى » ، ترجمهء سيّد اكبر حسينى ، معرفت ، ش 61 ( دى 1381 ) ، ص 57 .
( 3 ) . واقعگرايى اخلاقى در نيمهء دوم قرن بيستم ، ص 31 .