خلاصه اين كه محقّق خراسانى معناى « حسن » و « قبح » را چنين بيان مىدارد : نيك ، آن چيزى است كه موجب اعجاب قوّهء عاقله گردد و خلاف آن قبيح است كه تنفّر ( اشمئزاز ) اين قوّه را سبب گردد . سپس تأكيد مىنمايد : مدح و ذمّ عقلا هم بالضروره ، به دليل همين اعجاب و تنفّر است . ايشان مىنويسد :
مراد از « حسن » و « قبح » عقلى جز همين ملائمت و منافرت فعل با قوّهء عاقله ، كه موجب فرح يا اشمئزاز آن مىگردد ، نيست . و همانگونه كه بر هر عاقلى روشن است ، اين ملائمت و منافرت فعل با قوّهء عاقله ، بالضروره موجب صحّت مدح فاعل مختار ، بما هو فاعل ، يا ذمّ وى مىگردد . « 1 »
منظور از « قوّهء عاقله »
حال پس از بيان اين مطالب ، سؤال مهمّى كه در اين جا مىماند اين است كه مراد وى از « قوّهء عاقله » چيست ؟
در اصطلاح فلسفى ( فلسفة النفس ) ، انسان داراى دو قوّه است : عامله و عاقله .
جرجانى مىنويسد : « قوّهء عاقله ، قوّهاى است روحانى و غير حال در جسم كه مفكّره را به كار مىگيرد و نور قدسى و حدس نيز ناميده مىشود » . « 2 »
ابن سينا در توضيح اين قوّه مىگويد : « اين قوّه ، مجرّد از جميع اصناف تغيير است .
پس دايم معقول او حاضر است و همواره آن معقول ، كلى است » . « 3 » اين نكتهء اخير مطلبى است كه غزالى نيز بر آن تأكيد مىنمايد : « شأن قوّهء عاقله درك حقايق مجرّد از ماده و مكان و جهت است ؛ يعنى قضاياى كلى » . « 4 »
محقّق اصفهانى از قوّهء عاقله در كلام آخوند خراسانى همين معناى فلسفى آن را استنباط كرده و بر اساس آن اشكال نموده كه شأن قوّهء عاقله ، ادراك و تعقّل است ( لا
هامش
( 1 ) . الفوائد الأصولية ، ص 330 .
( 2 ) . التعريفات ، ص 188 .
( 3 ) . الشفاء ، الالهيّات ، ص 386 .
( 4 ) . تهافت الفلاسفه ، ص 181 .