شادى و سرور باشد . وى انكار اين مطلب را نوعى مكابره ( انكار بىدليل ) مىداند و معتقد است : اين اختلاف چنان روشن است كه بر مبتديان نيز پوشيده نيست .
با تأمّل بيشتر در اين كلام ، چنين به ذهن مىآيد كه ايشان در اثبات اين مقدّمه ، گويا از چند نكتهء فلسفى بهره برده كه بدانها تصريحى نشده است . يكى از آنها اصالت وجود است ؛ زيرا آثارى را بر وجود مترتّب دانسته است . ديگرى تشكيك در وجود است كه تمايز تأثيرهاى خير و شرّ وجودات ، به لحاظ اين تشكيك وجودى است .
وجود - فى نفسه - كمال و خير است . هر قدر وجود اقوا باشد خيريّت آن نيز افزون مىگردد . حال كه اين دو مفروغ عنه دانسته شدند ، مطلب تمام است ؛ به اين بيان كه افعال نيز مانند ديگر اشيا ، داخل اين قانون كلىاند كه موجودند . از اين رو ، آنها و به تبع آن ، تأثيرات آنها داراى مراتب خاصى است . اين اثبات مقدّمهء اوّل .
مقدّمهء دوم . اين مطلب امرى روشن است كه قواى گوناگون انسان ( اعمّ از حواس ظاهرى و قواى باطنى ) از حيث لذّت و بيزارى در برابر اشيا و افعال متفاوتند . چه بسا مىبينيم كه قوّهء بينايى يا شنوايى از امرى لذّت مىبرد و با آن احساس ملايمت مىكند ؛ امّا همان امر با قوّهاى ديگر منافرت دارد .
مقدّمهء سوم . در ديدگاه غالب فلاسفهء اسلامى ، قوّهء عاقله رئيس قواى باطنى است ؛ چراكه شأن آن درك حقايق مجرّد از ماده و مكان است ، « 1 » بر خلاف ساير قوا كه به هر صورت ، مشاركتِ وضع و ماده در آنها دخيل است . « 2 » محقّق خراسانى معتقد است :
اين قوّه از برخى مدركاتش لذّت مىبرد ؛ به اين دليل كه ملايم با آنهاست ، و نسبت به برخى ديگر از مدركاتش به دليل منافرت با آنها ، حالت اشمئزاز مىيابد . ( چگونگى و چرايى اين مطلب در شرح مقدّمه بعد خواهد آمد ) .
مقدّمهء چهارم . اثبات اين مطلب كمى مشكلتر از موارد قبلى به نظر مىرسد ؛ ولى
هامش
( 1 ) . تهافت الفلاسفه ، ص 181 .
( 2 ) . الشواهد الربوبية ، ص 299 .