تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

معناشناسى « حسن » و « قبح »

با بررسى معانى « حسن » و « قبح » ( نيك و بد ) در ديدگاه فيلسوفان اخلاق ، مىتوان به يك دسته‌بندى اجمالى دست يافت و اين نظريات متعدّد را در سه قالب بىمعناگروى ، شهودگرايانه و تعريف‌گرايانه جاى داد كه هر يك از اين ديدگاه‌ها ، طيف وسيعى از زيرشاخه‌ها را پوشش مىدهد . گروه نخست ، كه در قرن حاضر طرف‌دارانى يافته ، « نيك » و « بد » « 1 » را بىمعنا و گزاره‌هاى اخلاقى را فاقد ارزش معرفتى دانسته‌اند . « 2 » در مقابل ، گروه دوم نيز با تكيه بر بداهت يا بسيط بودن يا پايه بودن اين دسته از واژه‌ها ، به بىنيازى از تعريف و يا ناممكن بودن تعريف آنها رسيده‌اند كه امروزه از ايشان با عنوان « شهودگرايان » ياد مىشود . « 3 » امّا دستهء سوم ، « نيك » و « بد » را داراى معنا و تعريف‌پذير دانسته و بدين دليل ، تعاريف گوناگونى ارائه كرده‌اند . « 4 » اين ديدگاه‌ها در اصطلاح امروزى خويش ،
هامش
( 1 ) . در مقالهء حاضر ، از اندك تفاوتى كه بين « حسن و قبح » و « نيك و بد » است ، صرف‌نظر نموده ، آنها را به‌يك معنا استفاده مىنماييم ؛ زيرا تمايز آن دو در بحث حاضر اثرى ندارد . ( 2 ) .msivitingoc - / noNگويا اين مطلب به نوعى پوچ‌انگارى اخلاقى) msillihinlaroM (نيز اشاره دارد . درادامه ، منابعى براى مطالعه بيشتر ذكر گرديده است : .- A . J . Ayer , Language , Truth and Logic ( New York , Dover Publications , 1952 ) . S . Barker , " Is Value Content a Component of Conventional Implicature ? " Analysis 60 ( Auguest 2000 ) , pp . 268 - 279 . - C . Dorr , " Nous - Cognitivism and Wishful Thinking " , Nwus 36 ( June 2002 ) , pp . 97 - 103 .( 3 ) .tsinoitiutnI. مهم‌ترين طرف‌دار اين گرايش ادوارد مور ( جامعه‌شناس معروف ) است . وى معتقد است : اگر موضوع بسيط باشد هرگز قابل تعريف نيست . مور مىنويسد : اگر از من پرسيده شود كه « خوب كدام است » در جواب خواهم گفت : خوب خوب است و اين غايت مطلبى است كه مىتوان گفت . و اگر از من سؤال شود كه « خوب را چگونه بايد تعريف كرد » جواب اين خواهد بود كه خوب قابل تعريف نيست و اين تمام كلامى است كه مىتوانم در مورد آن بگويم ( ر . ك . فلسفهء اخلاق در قرن بيستم ، ص 52 ) . .See : Oliver Johnson , " Ethical Intuitionism ; A Rcstatement " , The Philosophical Quarterly 7 / 28 ( Jul . , 1957 ) , pp . 193 - 203 .( 4 ) . از آن نظر كه ميان واژه‌هاى « حسن » و « قبح » رابطهء تقابل ( حال تقابل تضاد و يا عدم و ملكه ) برقرار است ، با وضوح معناى يك طرف ، معناى طرف مقابل نيز روشن مىگردد ؛ همانند اين كه وقتى نور را تعريف نموديم ، ظلمت هم كه مقابل آن است ، معناى خود را مىيابد .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 440 | مهدى مهريزى وهادى ربانى