سنّتى پذيرفت ؟ و قائل به الغاء خصوصيت شد ؟
3 - 12 . يكى از ثمرات فقهى ديدگاه امام خمينى اين است كه اگر كسى طى نامهاى به مخاطبان « سلام » كند ، به دليل وجوب رد سلام بايد پاسخ او را گفت و الا مرتكب فعل حرام مىشود . در مورد آيات قرآن ، شايد بتوان وجوب سجود قارى پس از تلاوت آيات سجده را شاهد آورد ، امّا در خصوص خطابات بشرى ، خالى از غرابت نيست .
3 - 13 . يكى از تمايزهاى قول امام خمينى و عراقى در اين است كه امام خمينى با كتبى خواندن خطاب قرآنى و به انضمام سيرهء عقلا ، قصد تسرّى خطابات به غايبان و آيندگان را دارد ، امّا عراقى از راه اطلاق مقامى كلام ، به گسترش حوزهء خطاب مىپردازد و ساز و كار زبانى را صريحاً رد مىكند و ظاهراً توجّهى به ساز و كار عقلايى مورد انتخاب امام خمينى هم ندارد . حتى در فرض تنبّه ، به دنبال بازسازى آن در قالب يك استدلال بديل نرفته است .
3 - 14 . يكى از قالبهاى صدور احكام فقهى ، موضوع قرار دادن طبيعت و صدور حكم بر آن است . سؤال اين است كه آيا شمول يا عدم شمول احكام نسبت به معدومان ، در اين نوع احكام هم جارى مىشود يا نه ؟ طبق مبناى امام خمينى در مطلقات ، هيچ فردى از افراد مورد توجّه نيست ؛ نه فرد حاضر ، نه فرد غايب و نه فرد معدوم . بنا بر اين ، شمول اين احكام نسبت به افراد ، توجيه مستقلى طلب نمىكند امّا بر مبناى محقّق خراسانى و عراقى كه قائل به اطلاق شمولىاند و طبيعت را ناظر به افراد مىدانند ، شمول يا عدم شمول مطلقات نسبت به معدومان توجيه مستقلى طلب مىكند . ظاهر كفايه دالّ بر اين است كه صورت مسئله صرفاً در باب خطابات لفظى است و شامل همهء احكام نمىشود ، امّا از حيث ملاك و حكم ، اين بحث جايگاه خود را خواهد داشت .
3 - 15 . امام خمينى همچون ديگر اصوليان به اين نكته توجّه دارد كه تكليف يا خطاب معدوم ، در حال عدم و بما هو معدوم معنا ندارد . امّا ظاهراً از خود سؤال كرده
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٤٣٠