مىشود . به نظر عراقى ، حتى اگر وضع ادوات انشائى فرض شوند ، ظهور سياقى اقتضا مىكند كه اين ادوات به داعى خطاب حقيقى استعمال شده باشند ، در نتيجه ، راه حلّ كفايه تمام نخواهد بود و چارهاى جز الغاء خصوصيت خطاب و استخراج نفس حكم نيست ، چنانكه وقتى زراره در باب يقين سابق و شك لاحق پرسش مىكند و جواب « لا تنقض اليقين بالشك » مىشنود ، هيچ يك از فقها ادعا نكردهاند كه اين حكم صرفاً شامل زراره است .
3 - 10 . ظاهراً بحث را بايد توسعه داد و در گسترهاى وسيعتر طرح كرد : آيا خطابات قرآنى ، شامل مردان و زنان و بالغان و غير بالغان ، كافران و مؤمنان ، قادر و عاجز مىشود يا نه ؟ در آن صورت مىتوان بحث را در دو سطح عقلى و زبانى مطرح نمود . در سطح عقلى به نحو ملازمهاى كه امام خمينى مطرح كرد و در سطح زبانى بدين نحو كه آيا ساز و كارى زبانى براى شمول لفظى خطابات نسبت به طبقات مذكور وجود دارد ؟ و اگر موجود است ، پيشاپيش مقدّماتش مطرح شود و اگر نيست توجيه معقولى براى قصور زبان عرضه گردد .
3 - 11 . امام خمينى معتقد است كه خطابات قرآن ، از جمله خطابات مرسوم نيست ، نه مردم و نه حتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بسيارى موارد ، مخاطب نبودهاند . زيرا جبرئيل اين خطابات را در قالب وحى بر قلب مقدّس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل كرده است . امام خمينى با اين نظريه ، قصد حلّ مشكل شمول خطابات نسبت به غايب و معدوم را دارند ، امّا نكتهاى را نبايد از نظر دور داشت كه وى خود معترف بود كه احكام مصدّر و غير مصدّر به ادوات خطاب ، به يك اندازه در محلّ نزاع واردند . راهحلّ وى چنانكه ديديم نفى خطاب شفاهى بودن آيات قرآن است ، امّا سؤال اين است كه آيا اين روش در مورد خطابات سنّت ، كارساز است ؟ زيرا نمىتوان ادّعا كرد كه امام معصوم هنگامى كه يكى از اصحاب را مورد خطاب قرار مىدهد ، تخاطبى ميان آنها در بين نبوده است . در آن جا چه بايد كرد ؟ آيا همان راه عراقى را بايد در خصوص خطابات
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٤٢٩