صرفاً اختصاص به همسخنان دارد ، اگرچه حكماً مىتوان با چشمپوشى از جنبهء خطاب ، حكم را شامل غايبان و معدومان دانست ، در حالى كه خراسانى قصد انكار واقعى بودن خطاب در اين نوع احكام را دارد .
شايد تشابهى ظاهرى ميان نظر امام خمينى و نظر صاحب كفايه در همين جا بتوان پيدا كرد . امام خمينى نيز همچون صاحب كفايه قصد دارد تا خطاب شفاهى بودن آيات را انكار كند . امّا با تأمّل در مطالب هر دو اصولى ، متوجّه مىشويم كه مسير و روش هر كدام مغايرت تامّ با ديگرى دارد . ديدگاه كفايه ، صرفاً زبانشناسانه و متّكى بر استقراى كاربردهاى ادوات خطاب است . چنانكه در مبحث اوامر بدان اشاره كرده و تلاش نموده تا بر مبناى يك بحث زبانى نتيجه بگيرد كه موضوع له ادوات خطاب ، انشاى خطاب است . در حالى كه مبناى مختار امام خمينى ، متّكى و مبتنى بر فرض كلامى و عقلى است نه زبانى . به نظر وى ، هيچ مخاطبهاى ميان خداوند و انسانهاى غير نبى صورت نگرفته و نمىگيرد و مردمان شأنيت و لياقت طرف خطاب واقع شدن را ندارند . مخاطبهء حقيقى ، صرفاً ميان خداوند و پيامبرانش ، آن هم نه همهء پيغمبران و نه در همه موارد اتّفاق مىافتد . بنا بر اين ، تنها راه چاره ، انكار شفاهى بودن خطابهاى قرآنى و طرح ايدهء كتبى بودن خطاب و ترتّب اثر آن در ميان ابناى بشرى است ؛ زيرا همين نوع خطابات را عقلا در ميان خود جارى كرده و مشكلى در خصوص توجّه آن به معدوم و غايب نمىبينند .
3 - 6 . آخوند خراسانى براى ترسيم يكى از وجوه سهگانه محلّ نزاع مبنى بر تكليف معدوم ، متوسّل به تكليف انشايى شده است . يكى از مراحلى كه حكم بايد طى كند ، مرحله انشائى است كه در آن ، يك حكم به نحو قانون و پيش از وصول به دست مكلّف و علم به او ، جعل مىشود . به نظر وى ، تكليف انشائى را مىتوان متوجّه معدوم و غايب كرد . اگر مقصود معدوم بما هو معدوم است بايد گفت كه چنين موضوعى نمىتواند مورد حكم قرار گيرد ، نه حكم فعلى و نه حكم انشائى .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٤٢٦