تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
خطاب معدوم هيچ منع عقلى ندارد ، بلكه حتى از ظواهر دينى مىتوان وقوع آن را برداشت كرد . به اعتقاد آنان ، آيهء « إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَيْئاً أنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ، « 1 » بيان‌گر جواز تكليف و خطاب معدوم است . خداوند متعال پيش از تحقّق خارجى يك موجود ، تكليفى در قالب يك خطاب ( كُنْ ) متوجّه معدوم كرده و در پى آن ، معدوم موجود مىشود . همين مسئله باعث شده تا اصوليان ما در مقام پاسخ به چنين انديشه‌هايى ، به شرح و بسط مطلب بپردازند . استناد حنابله به آيهء قرآن ، دو ايراد اساسى به هم‌راه دارد : امكان تكليف يا خطاب معدوم ، مسأله‌اى كاملًا عقلى است و صحّت و سقم آن ، نيازمند طرح در محيط بحث فلسفى است . بنا بر اين ، استناد به آيهء قرآن به عنوان دليل نقلى جهت اثبات مطلب ، بىوجه است . در آيهء مورد بحث ، هيچ خطاب و مخاطبه تشريعى در كار نيست ، بلكه مسأله‌اى تكوينى مورد بحث است . حنابله ، ميان تكوين و تشريع خلط كرده‌اند . ميان خطاب « كن فيكون » و خطاب « توبوا الى اللَّه ايّها المؤمنون » ، فرق بسيار است . در نوع تكوين ، بحث بر سر اين است كه فاصله‌اى ميان ارادهء الهى و تحقّق مراد نيست و هر چيزى بر وفق مشيت و ارادهء الهى تحقّق پيدا مىكند و از باب بيان سمبليك و تقريب به اذهان ، مسئله در قالب خطاب و مخاطبه مطرح شده است . در حالى كه وقتى انسانى را مكلّف به انجام تكليفى مىكنند ، بحث بر سر مسئله حقايق نيست ، بلكه در دايرهء اعتباريات سخن مىگوييم . خداوند متعال ، انسانى را مورد توجّه قرار مىدهد و حكم لزوم انجام كارى را به او گوشزد مىكند و در واقع تحريك و بعثى را در او موجب مىشود كه چون مسئله ، در دايرهء اختيار و انتخاب مطرح شده ، مكلَّف مىتواند خطاب الهى را ناديده بگيرد و مرتكب عصيان شود . 3 - 3 . آخوند خراسانى از يك طرف ، از ميان سه وجه محلّ نزاع ، وجه سوم ، يعنى
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 82 .