صورت مسئله را در قالب بحث دلالى و زبانى انتخاب مىكند و از طرف ديگر ، عنوان فصل را اين سؤال قرار مىدهد كه آيا خطابات شفاهى شامل غائبان و معدومان مىشود يا نه ؟ ظاهراً اين دو مطلب ، با يكديگر تنافى دارند ؛ زيرا طبق نظريهء مختار بايد صورت مسئله را چنين مىانگاشت : آيا عموم مدخول ، قرينهء تصرّف در ادات خطاب است يا ادات خطاب ، قرينهء تصرّف در عموم مدخول محسوب مىشود ؟
3 - 4 . صاحب كفاية الأصول ، با ترسيم تكليف انشايى ، قصد دارد تا حكم را به معدوم بما هو معدوم سرايت دهد ، در حالى كه از نظر امام خمينى ، تكليف معدوم بما هو معدوم ، به هيچ وجه معنا و مفهوم ندارد و احكام شرعى به افراد طبيعت تعلّق مىگيرد و معدوم نمىتواند فرد طبيعت تلقّى شود .
3 - 5 . محور اثباتى خراسانى ، نفى واقعى بودن خطابات قرآنى است . به نظر او ، موضوع له و معناى حقيقى ادوات خطاب ، انشايى است ، اگرچه اين معناى انشايى دواعى و انگيزههاى واقعى هم مىتواند داشته باشد . بنا بر اين ، خداوند حكيم بر اساس حكمت و مصلحت ، حكمى انشايى در قالب قانون عمومى انشاء مىكند و موجود و معدوم را مكلّف به حكمى مىكند تا پس از تحقّق شرايط و فقدان موانع ، در حقّ مكلّفان فعليت پيدا كند ، در حالى كه عراقى نفى واقعى بودن ادات را مفيد فايده نمىبيند و معتقد است كه مدخول ادات خطاب مثل : « الذين آمنوا » در سياق « يا ايّها الذين آمنوا » ، ظهور در واقعى بودن ادات دارد و راهى جز اين باقى نمىماند كه معتقد شويم ، شمول حكم نسبت به غائبان و معدومان از طريق الغاء خصوصيت صورت مىگيرد . الغاء خصوصيت مورد استناد عراقى ، مسئله را پيچيده مىكند ؛ زيرا نيازمند مفروضات سترگى مثل معنا و مبناى الغاء خصوصيت ، ملاك الغاء ، شرايط آن و نيز مواردى كه نمىتوان الغاء خصوصيت كرد و چندين مسئله ديگر است و خود توضيحى در اين باب ارائه نداده است . عراقى ، با طرح ايدهء الغاء خصوصيت ، عملًا ملتزم شده كه اين خطابات به واقع ، خطاب حقيقىاند و نيازمند مخاطب واقعى و
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٤٢٥