لياقت و ديگرى به اين دليل كه وحى مستقيماً بر شخص نبى اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است .
در مواردى حتى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مستقيماً مخاطب خداوند نبوده است ، بلكه وحى توسّط جبرئيل به او رسيده است . بنا بر اين ، چه تفاوتى ميان « مردم زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله » و ما وجود دارد ؟ زيرا نه آنها و نه ما مخاطب حقيقى قرآن نيستيم . به علاوه همان خطابات ، يعنى قرآن ، ثبت و ضبط شده و هم اينك در دسترس است و خطابات مكتوب حتى در ميان عقلا و عرف رايج است و نيازمند وجود و حضور مخاطب معيّن نيستند و هر كس اين خطاب را بخواند و بفهمد خود را مخاطب آن مىيابد . بنا بر اين ، بايد ميان « قانونگذار » از يك طرف و « مبلِّغ قانون » از طرف ديگر تفاوت قائل شد . قانونگذار ، خداوند است و اين قوانين را توسّط پيامبر صلى الله عليه و آله و او نيز در قالب عبارات ثبت شده در صفحات و اوراق ، به دست ما رسانيده است « 1 » و هيچ نيازى به تكلّفات گفته شده توسّط اصوليان براى حلّ مشكل نيست . سيرهء عقلا اين است كه قوانين را مىنويسند و منتشر مىكنند و ساكنان آن كشور يا منطقه به محض آگاه شدن از آن قوانين مكتوب و اطلاع يافتن از مضامين آن ، خود را مخاطب و مكلّف به آن قوانين مىيابند و لزومى به فرض خطاب حقيقى در اين قوانين نيست . خطابات قرآنى نيز از همين قرار است . اين خطابات ، قوانينى است كه جبرئيل بر قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل فرموده و آن جناب مخاطب لزوم تبليغ است و عين همان مطالب را بدون آن كه خود واسطهء خطاب از جانب خدا به مردم باشد ، به آنان ابلاغ مىكند . « 2 »
2 . ثمرهء خلاف
الف . ديدگاه آخوند خراسانى . صاحب كفاية الأصول نخست دو ثمره ، يكى از ميرزاى قمى و ديگرى از وحيد بهبهانى نقل مىكند ، سپس به نقد آنها مىپردازد . وى در خصوص ثمرهء اوّل ، منكر ترتّب آن بر بحث مىشود ، امّا در ثمرهء دوم قائل به
هامش
( 1 ) . همان جا .
( 2 ) . تنقيح الأصول ، ج 2 ، ص 386 .