نسبت به معدومان ، مستلزم قول به تعلّق حكم نسبت به معدومان يا خطاب معدومان در حال عدم نيست . « 1 »
از آن جا كه نمىتوان از آيات مصدَّر به ادات خطاب ، خطاب بودن را نفى كرد ، راهحلّ پيشين ، يعنى جعل حكم به نحو قضيهء حقيقيه ، نمىتواند جارى شود ؛ زيرا حكم قضيهء حقيقيه بر عنوانى بار شده كه قابل صدق بر هر فردى از افراد در ظرف زمان حال يا آينده است ، امّا با پذيرش آياتى مثل « يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا أوْفُوا بِالْعُقُودِ » ، « يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا إذا قُمْتُمْ إلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ . . . » كه ظهور در خطاب حقيقى دارند ، اعمال روش پيش ممكن نيست . خطاب ، تنها در فضايى امكانپذير است كه افراد حكم ، حاضر در مجلس تخاطب باشند . خطاب ، نوعى توجّه تكوينى به مخاطب براى افهام اوست و چنين فرايندى نيازمند وجود فرد يا افرادى آگاه و متوجّه است و افراد غايب و معدوم نمىتوانند مخاطب واقع شوند . نمىتوان گفت كه عنوان « الذين آمنوا » مورد « خطاب » قرار گرفته ؛ زيرا چنين ديدگاهى مغلطه به شمار مىرود .
خطاب به حمل شايع ، يعنى واقعيت خطاب ، متّكى و مبتنى بر خطابكننده و خطابشوندهء حىّ و حاضر و ملتفت است . « 2 »
وى خود را در برزخ پذيرش يكى از دو قول مىيابد : يا بايد گفتهء شيخ انصارى را پذيرفت مبنى بر اين كه در خطابات قرآنى ، معدومان ، تنزيلًا موجود فرض شدهاند « 3 » و يا بايد شفاهى و لفظى بودن خطابات قرآن انكار شود . او راه دوم را پيموده است ؛ زيرا معتقد است كه هيچ دليلى بر تنزيل معدوم به منزلهء موجود در خطابات قرآنى نداريم ، امّا در مقابل ، انكار شفاهى بودن خطابات قرآن دليل دارد . « 4 »
به اعتقاد وى ، خطابات قرآنى اساساً متوجّه مردم نبوده است ؛ يكى به دليل عدم
هامش
( 1 ) . تهذيب الأصول ، ج 2 ، ص 44 و 45 .
( 2 ) . همان جا .
( 3 ) . مطارح النظّار ، ص 204 .
( 4 ) . تنقيح الأصول ، ج 2 ، ص 286 ؛ مناهج الوصول ، ج 2 ، ص 288 .