معدوم . اين بيان ، بهترين گواه خنثى بودن ادات « كل » نسبت به موجوديت يا معدوميت افراد است . يعنى از خود ادات « كل » نمىتوان نتيجه گرفت كه افراد ، موجودند يا معدوم . « 1 »
به نظر امام خمينى پس از اضافه شدن ادات كل به طبيعت ، قضيهاى متولّد مىشود كه به آن حقيقيه مىگوييم . با عنايت به تحليل فوق ، مقصود از قضيهء حقيقيه ، قضيهاى است كه حكم آن بر افراد طبيعت بار شده است . نكتهء حائز اهميت اين است كه طبيعت معدومه ، طبيعت محسوب نمىشود ، چنانكه افراد طبيعت در حال عدم نيز فرد طبيعت به حساب نمىآيند . نتيجهء تحليل اين است كه حكم قضيه ، تنها در « ظرف صدق فرد طبيعت » صورت گرفته است . « 2 » بنا بر اين ، نه طبيعت آتش محكوم به گرما شده ( قضيهء طبيعيه ) و نه افراد موجود آتش در ظرف حال ، محكوم به گرما شدهاند ( قضيهء خارجيه ) ؛ بلكه عنوان آتش در ظرف صدق بر افراد ، محكوم به گرماست و موضوع كلّ نار ، عنوان مشير براى هر فردى است كه متّصف به نار بودن است و چنين حكمى به هيچ وجه مقيّد به قيد موجوديت حالى يا استقبالى نيست .
بر اين اساس ، وقتى گفته مىشود « لِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إلَيْهِ سَبيلًا » ، « 3 » موضوع وجوب حج ، « هر فردى است كه عنوان مستطيع بر او صادق باشد » . در موضوع اين حكم ، نه وجود حالى و كنونى فرد شرط شده و نه فرد مستطيع در حال عدم ، موضوع واقع شده است ؛ بلكه در هر زمان اعمّ از حال و استقبال ، فردى يافت شود كه عنوان مستطيع بر او صادق افتد ، مشمول حكم وجوب حج خواهد بود . بنا بر اين ، بدون لزوم هيچ محذورى ، نظير تكليف معدوم يا خطاب معدوم ، چنين احكامى متوجّه غايبان و آيندگان مىشود و معلوم مىشود كه قول به شمول اين نوع احكام
هامش
( 1 ) . مناهج الوصول ، ج 2 ، ص 285 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 97 .