روشن است كه اين اشكال ، شباهت زيادى به اشكال وارد بر نظريهء چهارم دارد ؛ زيرا حاصل اشكال نظريهء چهارم نيز همين حقيقت است كه فيلسوفى كه التفات تفصيلى به مغايرت ميان ما بإزاءهاى مفهوم طبيعت و ما بإزاءهاى مفهوم وجود دارد ، نمىتواند به مفهوم طبيعتى كه آينهوار ، نمايانگر ما بإزاءهاى اعتبارى خودش است ، شوق پيدا كند .
جواب اشكال نظريهء محقّق عراقى : نظر ثانوى به طبيعت ذهنىاى كه - به صورت مرآتى و فنايى لحاظ شده است - به معناى لحاظ استقلالى و غير فنائى اين طبيعت است و موجب از ميان رفتن نظر فنايى به آن مىشود ؛ زيرا جمع ميان لحاظ استقلالى و لحاظ مرآتى - فنايى ، در صورتى كه هر دو نوع لحاظ به يك وجود ذهنى طبيعت تعلّق گرفته باشد ، به جمع ميان نقيضين خواهد انجاميد . البته ، اين مطلب منافاتى با اين امر ندارد كه در همين حال اگر انسان به مصداق خارجى طبيعت ، توجّه كند ، آن طبيعت با وجود ذهنى ديگر در ذهن موجود مىشود و اين وجود ذهنى طبيعت ، كه به صورت مرآتى و فنايى لحاظ شده است ، متعلّق شوق واقع مىشود .
با اندكى تأمّل روشن مىشود كه اين جواب ، براى اشكال نظريهء چهارم قابل طرح نيست ؛ زيرا با توجّه به اين جواب مىتوان گفت كه هر چند با التفات به مغايرت طبيعت ذهنى با وجود خارجى لحاظ مرآتى از ميان مىرود ، امّا طبيعت مىتواند در همين لحظه با وجود ذهنى ديگرى در ذهن موجود شود و به صورت مرآتى و فنايى لحاظ شود . اين در حالى است كه بعد از التفات به مغايرت ميان ما بإزاءهاى مفهوم طبيعت و مفهوم وجود ، وجود ذهنى ديگرى كه نمايانگر ما بإزاءهاى داراى مصلحت و فايده باشد ، در ذهن موجود نمىشود ؛ زيرا همهء وجودهاى ذهنى طبيعت ، تنها حاكى از ما بإزاءهاى خود طبيعتاند و بنا بر اصالت وجود ، ما بإزاءهاى مفهوم طبيعت ، فاقد هر گونه مصلحت و فايدهاند .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٩٧