ايراد وارد بر نظريهء چهارم
اين ايراد همانند ايرادى است كه به عنوان اشكال قابل جواب براى نظريه محقّق عراقى مطرح شد ؛ با اين تفاوت كه جوابى براى اين ايراد به نظر نمىرسد .
با اندكى تأمّل در اين نظريه در مىيابيم ، يكى از مقدّمات اصلى اين نظريه كه سبب تفاوت آن با نظريهء دوم نيز شده است ، عدم توجّه انسان به مغايرتى است كه ميان ما بإزاءهاى مفهوم طبيعت مورد شوق و ما بإزاءهاى مفهوم وجود ، حاصل است . بعد از توجّه به اين نكته ، اشكال روشنى به ذهن مىآيد و آن اشكال اين است كه اگر شخصى توجّه و التفات كامل به مغايرت ما بإزاءهاى مفهوم طبيعت و مفهوم وجود داشته باشد ، شوق او به چه چيز تعلّق مىگيرد ؟ به بيان ديگر ، اين نظريه تنها توجيهكنندهء شوق انسانهايى است كه از مغايرت ما بإزاءهاى مفهوم طبيعت و مفهوم وجود غافلاند ، نه شوق فيلسوفى كه التفات كامل به اين مغايرت دارد .
روشن است كه اين ايراد همانند اصل نظريه ، بر پذيرش نظريهء اصالت وجود - كه مشهور دانشمندان اسلامى نيز آن را پذيرفتهاند - مبتنى است .
چنانكه گفتيم اين ايراد همانند اشكالى است كه در ارتباط با نظريهء محقّق عراقى مطرح و پاسخ آن داده شد . بنا بر اين ، تماميت ايراد مبتنى بر آن است كه جواب ياد شده ، براى آن قابل طرح نباشد . براى اثبات اين مطلب ناگزيريم كه اشكال نظريهء محقّق عراقى و پاسخ آن را دوباره - به طور خلاصه - مطرح كنيم .
اشكال نظريهء محقّق عراقى : پس از آن كه انسان با نظر ثانوى به طبيعتى - كه به صورت مرآتى و فنايى لحاظ شده است - نظر مىكند ، به وجدان در مىيابد كه اين طبيعت ذهنى ، غير از مصداق خارجى آن بوده و فاقد هر گونه مصلحت و فايدهاى است . بنا بر اين ، در نفس انسانى كه به طبيعت ذهنى با اين نظر ثانوى نگاه كرده است و به اين مغايرت التفات دارد ، نبايد شوقى نسبت به اين طبيعت ذهنى ايجاد شود .