است كه به يكى از افراد طبيعت به شكل بَدَلى تعلّق مىگيرد . در اصطلاح از متعلّق اين شوق ، به « صرف الوجود طبيعت » تعبير مىشود . مانند شوق پدر به شاغل شدن فرزندش . در اين مثال ، به طور قطع ، پدر وجود همهء شغلها را براى فرزندش نمىخواهد ؛ بلكه با تحقق اوّلين وجود از شغل ، تمام غرض پدر حاصل مىشود و ديگر شوق به ديگر وجودات طبيعت از ميان خواهد رفت ؛ البته اين اوّلين وجود ، مىتواند به وسيلهء هر كدام از افراد طبيعت محقّق شود .
نوع دوم از شوق ، شوقى است كه به همهء افراد طبيعت تعلّق مىگيرد ، به گونهاى كه « به خلاف قسم پيشين » با تحقّق هر يك از افراد طبيعت ، تمام غرض حاصل نمىشود و شوق به ديگر وجودات طبيعت ، هم چنان در نفس فردِ مشتاق باقى خواهد ماند ، مانند شوق رسيدن به كمال . در اصطلاح از متعلّق اين نوع از شوق ، به « مطلق الوجود طبيعت » تعبير مىشود .
دست كم در مورد نوع دوم از شوق به راحتى مىتوان تصديق كرد كه عرف ، متعلّق شوق را وجود خارجى افراد مىداند ؛ وجودهايى كه تك تك آنها مورد شوق هستند و با تحقّق يكى از آنها ، شوق به ديگر وجودها از ميان نمىرود . « 1 » بلكه چنان كه در توضيح نظريهء دوم گذشت ، اگر مىتوانستيم اشكالات تعلّق شوق به خارج را جواب دهيم ، به حكم ارتكاز ، متعلّق دقيق و غير مسامحى شوق را نيز ، همين وجودهاى خارجى طبيعت مىدانستيم ؛ همانطور كه برخى از اصوليان نيز به اين مطلب ملتزم شدهاند . « 2 »
ايراد سوم : در اين نظريه ، معروض بالذات شوق كه همان متعلّق واقعى شوق به
هامش
( 1 ) . تفصيل ميان شوقى كه به صرف الوجود طبيعت تعلّق مىگيرد و شوق به مطلق الوجود كه به همهء افرادطبيعت متعلّق است ، از ابتكارات استاد محمّد تقى شهيدى است . ايشان معتقدند كه وجودهاى خارجى ، معروض بالعرض نوع اوّل از شوق ، نيستند و فقط معروض بالعرض نوع دوم هستند . ر . ك : ابحاثٌ اصولية ، ج 3 ، ص 420 .
( 2 ) . تسديد الأصول ، ج 1 ، ص 386 .