به وحدت معروض و متعلّق نشده است ؛ ولى سير بحث در عبارات ايشان به گونهاى است كه اين برداشت را از آن اجتنابناپذير مىكند و راه را بر اين توجيه كه منظور از معروض شوق ، همان متعلّق شوق است ، مىبندد ؛ زيرا شهيد صدر ، حبّ و بغض و شوق و كراهت را با اعراضى كه از معقولات ثانيهء منطقى هستند - مثل نوعيّت و جنسيّت - همه را در شمار اعراض ذهنى به شمار مىآورد و معروض هر دو را صورتهاى ذهنى مىداند ؛ با اين تفاوت كه معروض نوعيّت و جنسيّت ، صورت ذهنى « بما هو موجود فى الذهن » است ؛ در حالى كه معروض حبّ و شوق ، صورتِ ذهنى « بما هو فانٍ و مرآةٌ الى الخارج » است . روشن است كه در بارهء نوعيّت و جنسيّت ، بدون هيچ تسامحى و به معناى دقيق كلمه مىتوان گفت كه صورتهاى ذهنى ، به واقع معروض اين اعراض هستند ، نه متعلّق آنها . بنا بر اين ، مقصود شهيد صدر از معروض شوق ، نمىتواند همان متعلّق شوق باشد .
امّا متعلّق شوق كه حقيقت آن مورد اختلاف اصوليان واقع شده است ، در حقيقت همان چيزى است كه به تعبير شهيد صدر ، شوق به آن اضافه مىشود . پس مىتوانيم آن را مضافٌ اليه شوق نيز بناميم . روشن است كه مضاف اليه شوق غير از واقعيتى است كه شوق از حالات آن به شمار مىرود و در اصطلاح به همين واقعيت ، معروض گفته مىشود .
ايراد دوم : در اين نظريه ، متعلّق عرفى و مسامحى سنخ دوم از شوق ، يعنى شوقى كه به فعل تعلّق مىگيرد ، وجودهاى خارجى مصاديق نيستند . تعبير صاحب اين نظريه اين است كه وجودهاى خارجى افراد ، معروض بالعرض اين سنخ از شوق نيستند ؛ بلكه تنها مصداق معروض بالذاتاند . اين سخن اگر در مورد همهء شوقهاى متعلّق به فعل قابل اشكال نباشد ، نسبت به برخى از انواع آن قابل اشكال است . براى توضيح اين مطلب ناگزيريم تقسيم ديگرى از شوق متعلّق به فعل را مطرح كنيم .
شوق ، به اعتبار اقسام متعلّقش ، به دو نوع اساسى تقسيم مىشود . نوع اوّل ، شوقى
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٩٣