عرف ، اين وجود خارجى خاص ، معروض شوق بوده است ؛ بلكه به نظر عرفى شخص مشتاق ، به اصل نوشيدن آب شوق دارد نه به خصوص اين نوشيدن خاصّ خارجى .
بنا بر اين ، در نظر عرف نيز نه اين وجود خاص از نوشيدن آب ، معروض شوق است و نه هيچ كدام از وجودهاى خارجى ديگر ؛ بلكه وجودهاى خارجى ، تنها مصداق معروض شوقاند . بدين ترتيب معناى سخنى كه شهيد صدر در بارهء دستهء سوم از اعراض ذهنى بيان مىكند ، روشن مىشود ؛ ايشان مىگويد وجودهاى خارجى معروض بالعرض اين دسته از اعراض ذهنى نيستند ، بلكه فقط مصداق معروض بالذات كه همان مفهوم و صورت ذهنى طبيعت كلّى است ، هستند .
ايرادات نظريهء سوم
ايراد اوّل : گويا صاحب اين نظريه هيچ مغايرتى ميان متعلّق و معروض شوق نمىبيند .
حال آن كه روشن است كه شوق و حبّ و بغض ، از حالات نفساند نه از حالات مفهوم ذهنى . بنا بر اين ، شكّى نيست كه معروض اين حالات نيز نفس است نه صورتهاى ذهنى ؛ بلكه اصل اين ادّعا كه صورتهاى ذهنى مىتوانند داراى حالت و كيفيتى واقعى باشند و در نتيجه معروض عرض واقعى ، شمرده شوند ، به نظر ادّعايى عجيب و دور از ذهن مىرسد كه نياز به تبيين و اثبات دارد .
بنا بر اين ، نزاعى كه ميان دانشمندان اسلامى در تعيين متعلّق شوق در گرفته است ، به تعيين معروض شوق مربوط نمىشود . بلكه مىتوان ادّعا كرد همهء كسانى كه اين بحث را مطرح كردهاند ، در اين امر اتّفاق نظر دارند كه معروضِ شوق ، نفس است و با متعلّق شوق كه محلّ اختلاف است ، تفاوت دارد . هر چند بسيارى از آنها به سبب وضوح اين مطلب به آن تصريح نكردهاند . « 1 » البته ، در عبارات شهيد صدر نيز تصريحى
هامش
( 1 ) . از ميان كسانى كه به مغايرت متعلّق و معروض شوق و طلب ، تصريح كردهاند ، مىتوان به آية اللَّه ميرزاجواد تبريزى و آية اللَّه مؤمن اشاره كرد . ر . ك : دروس في مسائل علم الأصول ، ج 2 ، ص 78 ؛ تسديد الأصول ، ج 1 ، ص 386 .