ذهن مىدانست ؛ زيرا اين طبيعت به گونهاى لحاظ شده و در ذهن موجود شده است كه آينهاى براى افراد آن است و شخص مشتاق ، خودْ اين آينهء فاقد مصلحت را نمىبيند ؛ بلكه با آن افرادى را مىبيند كه داراى مصلحت و فايده هستند . در تبيين نسبت ميان طبيعت و افراد آن نيز ، توضيح داده شد « 1 » كه در إزاى هر فردى از طبيعت ، ما بإزائى براى طبيعت داريم و روشن است كه طبيعت موجود در ذهن ، كه از آن به مفهوم تعبير مىشود ، آينهوار ، نمايانگر ما بإزاءهاى خودش است ، نه ما بإزاءهاى مفهوم وجود . بنا بر اين ، نظريهء محقّق عراقى تنها در صورتى مىتواند تعلّق شوق به طبيعت ذهنى خالى از مصلحت را توجيه كند ، كه ما بإزاءهاى متعدّد آن واقعاً داراى مصلحت و فايده باشند . بعد از تأمل در توضيحى كه براى نزاع اصالت وجود و اصالت ماهيت ارائه شد ، روشن مىشود كه اين سخن تنها در صورتى صحيح است كه به اصالت ماهيت قائل شويم ؛ زيرا فقط بنا بر اصالت ماهيت مىتوان گفت ما بإزاءهاى متعدّد طبيعت - كه به دقّت و بدون تسامح ، همين ما بإزاءها ، افراد طبيعت هستند - امورى واقعى و خارجى بوده و داراى مصلحت و فايده هستند . امّا بنا بر اصالت وجود ، آنها امورى اعتبارى و بىبهره از حقيقت و واقعيت خارجى بوده و در نتيجه هيچ مصلحت و فايدهاى ندارند .
ممكن است كسى در دفاع از نظريهء محقّق عراقى بگويد كه مقصود محقّق عراقى از افراد طبيعت همان وجودهاى خارجى است . يعنى همان ما بإزاءهاى مفهوم وجود كه بنا بر اصالت وجود واقعيت دارند و ظرف خارج را پر كرده و داراى مصلحت و فايدهاند .
شاهدى كه براى اين سخن در عبارات محقّق عراقى مىتوان ذكر كرد دليلى است كه محقّق عراقى براى امتناع تعلّق شوق به افراد ذكر مىكند ، يعنى همان استلزام طلب حاصل . با توجّه به تقريرى كه از محذور طلب حاصل ارائه شد ، در مىيابيم كه اين محذور ، لازمهء تعلّق شوق به ما بإزاء مفهوم وجود است ، كه بنا بر اصالت وجود ، امرى
هامش
( 1 ) . اشكال اوّل به نظريه آخوند خراسانى ( اشكال محقّق اصفهانى ) .