دليل ايشان بر امتناع تعلّق شوق به طبيعتى كه اينگونه لحاظ شده است ، همان دليلى است كه آخوند خراسانى براى امتناع تعلّق شوق به طبيعت مطرح كرده است ، يعنى همان گزارهء معروفِ « الطبيعة من حيث هى ، ليست الّا هى » . امّا از آن جا كه محقّق عراقى بر خلاف آخوند خراسانى ، امتناع تعلّق شوق و اراده به طبيعت را بر اينگونه از لحاظ مبتنى كرده است ، دور از ذهن نيست كه تلقّى ايشان از گزارهء بالا با تلقّى آخوند خراسانى متفاوت باشد ؛ هر چند كه اين احتمال را نيز نمىتوان نفى كرد كه تلقّى محقّق عراقى دقيقاً همان تلقّى آخوند خراسانى از اين گزاره باشد . به هر حال ، اگر مراد ايشان از اين گزاره همان دريافت آخوند خراسانى باشد ، با همان اشكالى كه به آخوند خراسانى وارد شد روبهرو خواهد بود ، كه از طرح مجدّد آن صرفنظر مىكنيم .
امّا مطلب ديگرى كه ممكن است از اين گزاره اراده شود و احتمال آن در عبارات محقّق عراقى بيشتر است ، در حقيقت مفاد گزارهء ديگرى است كه به بحث اعتبارات ماهيت مربوط مىشود ؛ بحثى كه با همين عنوان در فلسفه مطرح مىشود و بخش مهمّى از مباحث مطلق و مقيّد در علم اصول را نيز به خود اختصاص داده است .
شباهت زياد مفاد اين گزاره با گزارهء مورد استناد محقّق عراقى ، احتمال اين تلقّى را تقويت مىكند . تعبير رايج براى اين گزاره چنين است : « الماهية إذا قصر النظر على ذاتها وذاتياتها ، فلا يمكن الحكم عليها بشىء خارج عن ذاتها و ذاتياتها » . مفاد اين گزاره اين است كه وقتى لحاظ و توجّه انسان ، منحصر در ذات و ذاتيات يك طبيعت و ماهيت باشد ، براى انسان هيچ حكمى غير از اين همانى آن با خودش و اجزاى ذاتى خودش ، امكانپذير نيست . براى مثال ، اگر تمام توجّه انسان به ذات انسان و ذاتيات آن ، يعنى همان حيوانيت و ناطقيت او باشد و هيچ امر ديگرى را لحاظ نكند ، تنها مىتواند حكم كند كه انسان ، انسان است و انسان حيوان است و انسان ناطق است و هيچ حكم ديگرى براى انسان امكانپذير نيست . براى مثال ، نمىتواند حكم كند كه انسان ضاحك و يا شاعر است و تنها در صورتى اين حكم براى او امكانپذير است كه
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٨٥