تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
افزون بر لحاظ انسان ، ضاحكيت و شاعريت را نيز لحاظ كند . دليل اين مطلب ، ضرورت لحاظ موضوع و محمول در هر حكم و تصديقى است . بنا بر اين ، اگر لحاظ انسان منحصر در خود طبيعت باشد و هيچ امر ديگرى را لحاظ نكند ، براى او ممكن نيست حكم كند كه طبيعت مورد شوق و اراده است . با تأمّل در اين توضيح ، بايد روشن شود كه چرا احتمال اين تلقّى در كلمات محقّق عراقى بيش از احتمال تلقّى سابق است كه در كلام آخوند خراسانى مطرح بود . محقّق عراقى ، استحالهء تعلّق شوق به طبيعت را به گونهء خاصى از لحاظ مبتنى كرده بود كه در آن ، انسان غير از خود طبيعت ، هيچ چيز ديگرى را مورد لحاظ قرار ندهد . روشن است كه اين‌گونه از لحاظ ، منطبق بر مفاد گزاره فوق است . به هر حال ، اگر محقّق عراقى از گزارهء معروفِ « الطبيعة من حيث هى ليست إلّا هى » ، اين دريافت را داشته باشد ، بايد گفت اين مطلب گرچه خود مطلبى صحيح و بلكه بديهى است ، ولى هيچ منافاتى با تعلّق شوق به طبيعت ندارد ؛ هر چند لحاظ انسان به گونه دوم باشد ؛ يعنى لحاظ او منحصر در خود طبيعت باشد . درست است كه در هنگام اين‌گونه از لحاظ ، انسان نمىتواند به صورت آگاهانه حكم كند به اين كه طبيعت مورد شوق و اراده واقع شده است ؛ زيرا براى اين حكم ، تصوّر موضوع و محمول ضرورى است و تا وقتى لحاظ انسان منحصر در طبيعت باشد و شوق و اراده را لحاظ نكند ، اين امر امكان‌پذير نيست . ولى اين مطلب هيچ منافاتى با واقعيت تعلّق شوق انسان به طبيعت ندارد ؛ هر چند لحاظ انسان منحصر در خود طبيعت باشد . البته ، براى تصديق به اين واقعيت و خبر دادن از آن - افزودن بر لحاظ طبيعت - لحاظ شوق و اراده نيز لازم است . امّا براى واقعيت تعلّق شوق و ارادهء انسان به يك شىء ، تصوّر و لحاظ شوق و اراده ، ضرورتى ندارد و تنها لحاظ و تصوّر متعلّق شوق و اراده ، كافى است ؛ بلكه مىتوان گفت در غالب موارد ، شخصى كه چيزى را اراده مىكند يا به آن شوق پيدا مىكند ، از شوق و ارادهء خود غافل است و تمام توجّهش به متعلّق شوق و
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 386 | مهدى مهريزى وهادى ربانى