اراده است ؛ يعنى خود شوق و اراده را تصوّر نمىكند ، بلكه فقط متعلّق آن را تصوّر و لحاظ مىكند .
ايراد دوم : اين اشكال عهدهدار اثبات اين مطلب است كه تماميت نظريهء محقّق عراقى ، بر پذيرش اصالت ماهيت مبتنى است ؛ مبنايى كه از سوى بيشتر فيلسوفان مسلمان ، رد و انكار شده است .
براى اثبات اين ابتناء ، شرح مختصرى از نزاع موجود در بحث اصالت وجود ، ضرورى به نظر مىرسد . اين نزاع را در قالب يك مثال مىتوان چنين توضيح داد :
روشن است كه در عالم خارج ، اشياى متعدّدى داريم كه بر هر يك از آنها ، هم مفهوم انسان صادق است و هم مفهوم وجود . همچنين بديهى است كه اين شىء خارجى ، متشكّل از دو بخش خارجى نيست تا بگوييم يك جزء خارجىِ آن ، ما بإزاء مفهوم وجود است و جزء ديگر آن ، ما بإزاء مفهوم انسان . بنا بر اين ، بايد يكى از اين دو نظريه را پذيرفت . نظريهء اوّل اين است كه اين شىء خارجى ما بإزاء حقيقى مفهوم وجود است و در نتيجه بايد گفت مفهوم انسان ما بإزاء حقيقى ندارد و اعتبارى است . نظريهء دوم اين است كه اين شىء خارجى ما بإزاء حقيقى مفهوم انسان است و در نتيجه مفهوم وجود ما بإزاء حقيقى ندارد و اعتبارى است . « 1 » كسانى كه نظريهء اوّل را پذيرفتهاند به اصالت وجود قائلاند و آنها كه نظريهء دوم را پذيرفتهاند طرفداران اصالت ماهيتاند .
حال مىتوانيم به تبيين و توضيح اشكال دوم بر نظريهء محقّق عراقى بپردازيم .
محقّق عراقى با اين كه كاملًا به اين مطلب توجّه داشت كه طبيعت موجود در ذهن ، فاقد هر گونه نفع و مصلحتى است ، متعلّق واقعى شوق را طبيعت و ماهيت موجود در
هامش
( 1 ) . گفتنى است كه كوششهايى نيز از سوى افراد معدودى همچون شيخ احمد احسائى ، انجام گرفته استكه جمع ميان اصالت وجود و اصالت ماهيت را معقول جلوه دهند ؛ ولى اين نظريات نادر از سوى بيشتر فيلسوفان مسلمان رد و انكار شدهاند . ر . ك : شرح المنظومه ، ج 2 ، ص 65 .