به نظر مىرسد راهحلّ اين مشكل ، اين است كه بعد از نظر ثانوى به طبيعت ذهنى مورد غفلت - كه در واقع ، همان التفات و بر طرف شدن غفلت از آن است - ديگر اين طبيعت موجود در ذهن ، متعلّق شوق و اراده نيست . علّت واقعى زوال شوق از اين طبيعت ذهنى ، اين است كه بعد از نظر ثانوى ، ديگر انسان با اين طبيعت ذهنى ، به وجود خارجى كه داراى مصلحت است ، نمىنگرد ؛ چه اين كه بر اساس نظريهء محقّق عراقى ، شوق انسان به طبيعتى تعلّق مىگيرد كه وسيلهء ديدن مصاديق خارجىِ آن است . امّا بايد توجّه داشت كه اين مطلب منافاتى ندارد با اين كه اگر انسان در همين لحظه دوباره به وجود خارجى فرد نظر كند ، باز طبيعت با وجود ذهنى ديگرى به گونهاى كه مورد غفلت است ، در ذهن موجود مىشود و شوق و اراده نيز به همين طبيعت ذهنى كه مورد غفلت است ، تعلّق مىگيرد ؛ زيرا انسان با اين وجود ذهنى طبيعت ، به فرد خارجى آن كه داراى مصلحت است ، مىنگرد . بديهى است كه وجودات ذهنى طبيعت همانند وجودات خارجى آن ، با يكديگر مغاير بوده و ارتفاع شوق از يكى از آنها ، با تعلّق شوق به ديگرى منافاتى نخواهد داشت . با تكرار نظر ثانوى به اين طبيعت ، باز همين فرآيند تكرار مىشود .
شايد به اين بيان اشكال شود كه انسان پس از اين كه دوباره به وجود خارجى فرد توجّه كرد ، به حكم ارتكاز ، شوق او به همان چيزى تعلّق مىگيرد كه در ابتدا به آن شوق داشته است . در حالى كه در اين بيان بعد از توجّه دوباره به وجود خارجى فرد ، شوق انسان به امرى غير از متعلّق ابتدايى شوق او ، تعلّق مىگيرد . امّا با اندكى تأمّل در كلمات محقّق عراقى ، جواب اين اشكال نيز روشن مىشود . هر چند در اين بيان بعد از توجّه دوباره به فرد خارجى ، متعلّق واقعى شوق ، وجودى ذهنى است كه مغاير با متعلّق شوق ابتدايى است ، امّا اساس اين نظريه بر اين امر استوار است كه انسان در هنگام تعلّق شوق ، متعلّق واقعى شوق را نمىبيند و از آن غافل است . بنا بر اين ارتكازى بودن وحدت متعلّق شوق ، مشكلى براى اين نظريه ايجاد نخواهد كرد . البته ،
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٨٢