تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
لحاظ ، انسان هيچ توجّهى به اين حقيقت ندارد كه به واقع ، طبيعت را مىبيند نه فرد را ؛ همان‌طور كه وقتى در آينه شيئى را مىبيند ، هيچ توجّهى به اين حقيقت ندارد كه در واقع ، آينه را مىبيند نه آن شىء را . با اين توضيح در مىيابيم كه وقتى طبيعت مورد نوع سوم از لحاظ واقع مىشود ، هر چند انسان به همين طبيعتى كه داراى هيچ مصلحت و فايده‌اى نيست ، شوق پيدا مىكند - و به تعبير دقيق‌تر هر چند انسان به همين وجود ذهنى طبيعت كه داراى هيچ مصلحت و فايده‌اى نيست شوق پيدا مىكند - و به اعتراف محقّق عراقى ، در هنگام تعلّق شوق مىداند كه اين وجود ذهنى مغاير با فرد خارجى است و فايده و مصلحتى وراى آن نيست ، امّا در هنگام تعلّق شوق ، اين وجود ذهنى طبيعت ، ديده نمىشود و در نتيجه علم انسان به تهى بودن آن از هر گونه فايده و مصلحت ، مانع تعلّق شوق به آن نمىشود . با اين بيان شايد بتوان گفت مشكل تعلّق شوق به طبيعت موجود در ذهن ، حل مىشود ، امّا گرفتار مشكل بزرگ‌ترى مىشويم و آن اين كه چگونه در بارهء طبيعت ذهنىاى كه اصلًا ديده نمىشود ، اين حكم را مىكنيم كه مغاير با فرد و تهى از مصلحت و فايده است . به نظر مىرسد همين تناقض آشكار ميان غفلت از طبيعت موجود در ذهن از يك سو ، و حكم به مغايرت آن با فرد خارجى از سوى ديگر ، نشان‌گر اين حقيقت است كه موضوع اين حكم و تصديق به مغايرت نمىتواند همان طبيعت مورد غفلتى باشد كه در ظرف فعليت شوق و اراده ، متعلّق شوق و اراده است . امّا مشكل اين است كه پس از آن كه انسان به خارج نظر مىكند و طبيعتى كه مورد غفلت است در ذهن موجود مىشود ، انسان مىتواند با نظر ثانوى به همين طبيعت ذهنى توجّه پيدا كرده و حكم كند به اين كه اين طبيعت موجود در ذهن با وجود خارجى فرد - كه داراى مصلحت و فايده است - مغاير است .