دو مشكل برآمده است . مشكل اوّل اين است كه ممكن نيست طلب و اراده به وجود خارجى كه مصداق طبيعت است ، تعلّق گيرد ؛ چون طلب حاصل محال است . مشكل دوم اين است كه طبيعت ، هيچ مفسده ، مصلحت و نفع و ضررى ندارد ، بلكه تمام مصلحت و مفسده ، در وجود خارجى و مصاديق آن است . بنا بر اين ، طبيعت نمىتواند متعلّق شوق و اراده واقع شود .
روشن است كه محقّق عراقى با نظريهء تعلّق امر به طبيعت ، به آسانى بر مشكل اوّل كه همان مشكل طلب حاصل است فائق آمده است ؛ زيرا متعلّق امر را وجود خارجى نمىداند . امّا بايد گفت راه حلّى كه اين نظريه براى رهايى از مشكل دوم ارائه مىدهد ، راه حلّ مناسبى به نظر نمىرسد ؛ زيرا درست است كه انسان در نظر تصوّرى خود .
طبيعت را كه به نظر محقّق عراقى متعلّق واقعى شوق است ، نمىبيند و فقط مصاديق آن را كه داراى مصلحت هستند ، مىبيند ، امّا در همين هنگام كه فقط مصاديق ديده مىشوند و به تعبير ديگر طبيعت با افراد و مصاديق متّحد ديده مىشود ، به اعتراف خود محقّق عراقى ، انسان به نظر تصديقى يقين دارد كه فرد و مصداق خارجى غير از خود طبيعتى است كه در ذهن موجود است و مصلحت در وجود خارجى فرد است نه در خود طبيعت ذهنى . اشكال اساسى نظريهء محقّق عراقى در اين است كه اگر انسان در هنگام تعلّق شوق ، اين يقين را دارد ، چگونه مىتواند به طبيعت شوق پيدا كند و حال آن كه مىداند طبيعت مغاير با خارج بوده و هيچ مصلحت و مفسدهاى ندارد .
شايد پاسخ اين پرسش و اشكال اين باشد كه وقتى انسان به وجود خارجى كه مصداق طبيعت است ، توجّه مىكند اين توجّه دقيقاً همان لحاظ مرآتى و فنائى و به تعبيرى نوع سوم لحاظ طبيعت است و مىتوان گفت اين توجّه به مصداق و وجود خارجى و يا به تعبيرى « لحاظ فنائى طبيعت » ، در حقيقت ، متشكّل از دو نگاه است . در اين لحاظ و توجّه ، هم مصداق خارجى ديده مىشود و هم خود طبيعت . نگاه انسان به طبيعت ، نگاهى واقعى امّا ناآگاهانه و همراه با غفلت است ؛ به اين معنا كه در اين
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٨٠