تصوّر طبيعت كه به تعبير ديگر نوعى لحاظ طبيعت است ، قطعاً به گونهء سوم از گونههاى لحاظ طبيعت ، نيست ؛ زيرا در آنگونه از لحاظ ، خودِ طبيعت ديده نمىشود ؛ بلكه فقط فرد خارجى آن ديده مىشود . اين در حالى است كه حكم و تصديق ، دو طرف دارد . پس بايد در اين حكم ، هم فرد خارجى ديده شود و هم خود طبيعت .
روشن است كه ديدن فرد به تنهايى ، هيچ حكم و تصديقى را امكانپذير نخواهد كرد .
اگر بخواهيم يكى از انواع سهگانهء لحاظ را كه در كلام محقّق عراقى آمده است ، به طبيعت لحاظ شده در اين حكم و تصديق نسبت دهيم ، به نظر مىرسد گونهء اوّل از لحاظهاى سه گانه ، به اين انتساب سزاوارتر باشد ؛ زيرا چنانكه در كلمات محقّق عراقى آمد ، علّت تصديق به مغايرت طبيعت و فرد آن ، توجّه به اين حقيقت است كه طبيعت در هنگام لحاظ ، امرى ذهنى است و وجود ذهنى دارد ؛ در حالى كه فرد آن وجودى است خارجى و هيچگاه وجود ذهنى نمىتواند با وجود خارجى متّحد باشد . « 1 » نتيجه اين كه در اين تصديق ، طبيعت با توجّه كامل به وجود ذهنى آن ، مورد لحاظ قرار گرفته است . پس مىتوان گفت طبيعت در اين تصديق به گونهء اوّل از انواع سهگانه ، لحاظ شده است .
بعد از توضيح اين دو مقدّمه ، به تبيين نظريهء محقّق عراقى مىپردازيم . در ديدگاه ايشان ، طبيعتى كه به گونهء اوّل لحاظ شده باشد ، نمىتواند متعلّق شوق و اراده واقع شود ؛ زيرا طبيعت در اين لحاظ ، مواطنى غير از ذهن ندارد و امر ذهنى از آن جا كه هيچ نفع و ضررى به انسان نمىرساند ، قهراً مورد شوق و ارادهء او نيز قرار نمىگيرد . هم
هامش
( 1 ) . بايد توجّه داشت كه طبيعت ، ذاتاً نه امرى ذهنى است و نه امرى خارجى ؛ بلكه در اساس اين وجود استكه به دو قسم ذهنى و خارجى ، تقسيم مىشود ، نه طبيعت . به بيان ديگر ، توصيف طبيعت به وصف ذهنى ، مشتمل بر نوعى تسامح است و در اصطلاح به چنين وصفى ، وصف به حال متعلّق گفته مىشود . بنا بر اين ، اگر بخواهيم اين كلام محقّق عراقى را كه طبيعت در هنگام لحاظ ، امرى ذهنى است ، به تعبير دقيقتر و بدون تسامح بازگو كنيم ، بايد بگوييم كه طبيعت در هنگام لحاظ ، امرى است كه وجود ذهنى دارد و امرى كه در ذهن موجود است ، نمىتواند با فرد طبيعت كه وجود خارجى دارد ، متّحد باشد .