و عدم تصوّر آن است ، در اصطلاح اصول و فلسفه به « لحاظ مرآتى و فنايى » معروف است . در اين نوع لحاظ ، طبيعت ابزارى است براى لحاظ و تصوّر افراد آن ، درست همانند آينه كه وسيلهاى است براى ديدن اشياى ديگر . وقتى انسان براى ديدن چيزى به آينه مىنگرد ، از خود آينه غافل است و شايد بتوان گفت اين شخص به آينه نمىنگرد ؛ بلكه تنها به اشياء منقوش در آن مىنگرد . اين سخن اگر در مورد نگريستن مَجاز باشد ، در مورد توجّه و لحاظ ، حقيقت است و يا دست كم به حقيقت نزديكتر است ؛ يعنى با جرأت بيشترى مىتوان گفت بينندهء آينه ، هيچ توجّهى به خود آينه نمىكند و تمام توجّه او به صورتِ درون آينه است . طبيعت نيز در اين نوع لحاظ ، نقش آينهاى را ايفا مىكند كه نمايانگر افراد است ، به اين معنا كه طبيعت به گونهاى ملحوظ است كه هيچ توجّهى به خودش نداريم و تمام توجّهمان به افراد و مصاديق آن است . در اين نوع لحاظ ، در اصطلاح ، افراد به شكل استقلالى لحاظ شدهاند و خود طبيعت به شكل آلى لحاظ شده است .
محقّق عراقى در تبيين اين نوع از لحاظ ، به نكتهاى اشاره دارد كه توضيح آن مشكل مىنُمايد . اين نكته تفاوت ميان لحاظ تصوّرى يا به تعبير ديگر ايشان ، نظر تصوّرى و نظر تصديقى است . مناسب است در اين جا عين عبارت ايشان را نقل كنيم :
ومنها لحاظها بما هى خارجية بحيث لا يلتفت إلى مغايرتها واثنينيتها مع الخارج . ولا يرى فى هذا اللحاظ التصوّرى الا كونها عين الخارج ومتّحدة معه بحيث لو سئل بأنّه أىّ شىء ترى فى هذا اللحاظ يقول بأنّه ما أرى الا الخارج . وإن كان بالنظر التصديقى ، يقطع بخلافه فيرى كونها غير موجودة فى الخارج . « 1 »
اين عبارت بيان مىدارد : يكى ديگر از انواع لحاظِ طبيعت اين است كه طبيعت را با اين قيد كه موجودى خارجى است لحاظ كنيم . يعنى با اين كه جايگاه واقعى طبيعت
هامش
( 1 ) . نهاية الأفكار ، ج 1 - 2 ، ص 380 .