در ذهن است و مغاير با خارج است ، امّا آن را همراه با غفلت از وجود ذهنى آن مورد لحاظِ قرار دهيم ، به گونهاى كه در اين لحاظ تصوّرى ، هيچ التفاتى به مغايرت و دوگانگى آن با خارج نداشته باشيم و فقط وجود خارجى آن را ببينيم . اين لحاظ به گونهاى است كه اگر از شخص لحاظكننده سؤال شود كه در اين نوع از لحاظ چه چيزى را مىبينى ؟ جواب خواهد داد كه من در اين نظر تصوّرى ، هيچ چيزى غير از خارج را نمىبينم . امّا اين مطلب منافاتى ندارد با اين كه همين شخص در نظر تصديقى يقين دارد به خلاف اين مطلب . يعنى مىداند كه طبيعت لحاظ شده ، در خارج موجود نيست .
چنانكه گذشت ، نوع سوم از لحاظِ طبيعت ، به گونهاى است كه انسان خود طبيعت را نمىبيند و فقط افرادش را مىبيند . از اين مطلب در كلام محقّق عراقى ، اينگونه تعبير شده است : انسان به لحاظ تصوّرى ، مغايرت و دوگانگى ميان طبيعت و افراد خارجى آن را نمىبيند ، هر چند به نظر تصديقى ، يقين به خلاف اين مطلب دارد و به تفاوت و مغايرت ميان طبعيت و افراد خارجى آن ، كاملًا آگاه است . يعنى مىداند كه طبيعت در هنگام لحاظ ، امرى ذهنى است و فرد آن ، وجود خارجى دارد و هيچگاه امر ذهنى نمىتواند با وجود خارجى متّحد باشد .
براى توضيح كلام محقّق عراقى ، تذكّر دو نكته ضرورى به نظر مىرسد :
اوّلًا ، لحاظ ، چيزى غير از تصوّر نيست و اگر مىگوييم طبيعت به سه گونه لحاظ مىشود ، به اين معناست كه طبيعت به سه گونه تصوّر مىشود . بنا بر اين ، تقسيم لحاظ به لحاظ تصوّرى و تصديقى ، تقسيم صحيحى نيست ؛ چنانكه تقييد لحاظ به قيد « تصوّرى » ، معناى صحيحى به جز تأكيد ندارد .
ثانياً ، همچنين يقين به تفاوت و مغايرت ميان طبيعت و فرد خارجى آن - كه محقّق عراقى از آن به « نظر تصديقى » ياد كرده است - حكم و تصديقى است كه خود نياز به دو تصوّر دارد : تصوّر طبيعت ، و تصوّر فرد خارجى آن . بايد توجّه داشت كه اين
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٧٦