چيز ديگرى مىتواند متوقّف بر او باشد ؛ چه اين كه علّيت ، تأثير و توقّف ، از شئون امور متأصّل و موجود در عالم خارج است .
نظريهء دوم : محقّق عراقى
اين نظريه كه از سوى محقّق عراقى مطرح شده است ، مورد پذيرش عدهء ديگرى از اصوليان نيز واقع شده است . « 1 » محقّق عراقى قبل از بيان مدّعاى خود ، دو مقدّمه را ذكر كرده است . اين مقدّمات را مىتوان مقدّمات فرايند شكلگيرى شوق و اراده در انسان ، دانست و همين امر ذكر اين دو مقدّمه را ضرورى مىكند .
مقدّمهء اوّل : انسان تا چيزى را تصوّر نكند و در نظر نياورد ، نمىتواند شوق و ارادهاى نسبت به آن پيدا كند . پس شكلگيرى هر شوق و ارادهاى در نفس انسان ، متوقّف بر تصوّر و لحاظ متعلّق آن است .
مقدّمهء دوم : هر طبيعتى ، به سه گونه قابل لحاظ و تصوّر است .
گونهء اوّل لحاظِ طبيعت ، اين چنين است كه طبيعت را با اين توجّه كه شيئى موجود در ذهن است ، مورد لحاظ و تصوّر قرار دهيم . روشن است كه طبيعت در هنگام لحاظ ، وجود ذهنى پيدا مىكند و موطن آن ذهن خواهد بود .
گونهء دوم لحاظِ طبيعت ، به اين شكل است كه تنها خود طبيعت را لحاظ كنيم ، بدون اين كه هيچ چيز ديگرى غير از آن را مورد توجّه و لحاظ قرار دهيم . بايد توجّه داشت كه دراين نوع از لحاظ طبيعت ، افراد آن و حتى وجود ذهنى طبيعت در هنگام لحاظ ، مورد توجّه و لحاظ قرار نمىگيرند . در عبارات محقّق عراقى از اين نوع لحاظ به « لحاظ الطبيعة بما هى شىء فى حدّ ذاتها » تعبير شده است .
گونهء سوم لحاظِ طبيعت كه شايد بتوان گفت كه در واقع ، نوعى عدم لحاظ طبيعت
هامش
( 1 ) . براى نمونه ، مدّعاى مرحوم شهيد صدر در اين بحث ، چيزى غير از نظريهء محقّق عراقى نيست ؛ ولى از آن جا كه دليل ايشان غير از دليل محقّق عراقى است ، نظريهء ايشان در اين نوشتار به طور مستقل مطرح شده است .