ايراد دوم : در اين ايراد ، ادّعاى دوم آخوند خراسانى مورد مناقشه قرار مىگيرد . به بيان ديگر اين ايراد ، اشكال به برداشتى است كه ايشان از قضيهء « الماهية من حيث هى ، ليست الا هى ؛ لا موجودة و لا غير موجودة ، لا مطلوبة و لا غير مطلوبة » دارد . چنانكه در توضيح ادّعاى دوم آخوند گذشت ، گويا تلقّى ايشان از اين قضيه اين است كه ماهيت بدون انضمام چيزى خارج از ماهيت به آن ، متّصف به هيچ وصفى نمىشود ، پس نمىتواند مطلوب و مراد باشد .
اين برداشت ، افزون بر اين كه خود ، مطلب درستى نيست ، فيلسوفان مسلمان نيز از قضيهء ياد شده اين مطلب را اراده نكردهاند ؛ بلكه مقصود ايشان اين است كه ماهيت در درون ذات خود ، تنها ماهيت و اجزاى آن را داراست و نه مشتمل بر وجود است و نه مشتمل بر عدم آن . هم چنانكه نه مشتمل بر طلب است و نه مشتمل بر نقيض آن .
نتيجهء حقيقت ياد شده ، اين است كه ماهيت به اقتضاى ذات خود مستدعى وجود داشتن و يا معدوم بودن نيست ؛ زيرا نه وجود ، مقوّم ذات اوست و نه عدم . چنانكه مستدعى مطلوب بودن و يا مطلوب نبودن نيز نيست ؛ حقيقتى كه فيلسوفان از آن ، به تساوى نسبت ماهيت با وجود و عدم ، تعبير مىكنند . و پر واضح است كه هيچ منافاتى ميان خالى بودن ذات ماهيت از طلب و در نتيجه ، عدم اقتضاى مطلوب بودن به لحاظ ذات آن از يك سو ، و ميان تعلّق طلب به ماهيت به خاطر اقتضاى علّتى خارج از ذات ماهيت از سوى ديگر ، وجود ندارد . « 1 »
البته ، تذكّر اين نكته در اين جا مناسب به نظر مىرسد كه در بحث اعتبارات ماهيت نيز - كه هم در فلسفه مطرح است و هم بخش مهمّى از مبحث مطلق و مقيد علم اصول را به خود اختصاص داده است - گزارهاى مطرح است كه به علّت شباهت زياد مفاد آن با مفاد قضيهء فوق ، زمينه براى خلط ميان دو نيز فراهم است . به نظر مىرسد محقّق
هامش
( 1 ) . بيشتر اصوليانى كه در اين بحث به بررسى نظريهء آخوند خراسانى پرداختهاند اين ايراد را ذكر كردهاند . براى نمونه ر . ك : بحوث في علم الأصول ، ج 2 ، ص 400 .