همچنين نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه اراده در نظر ايشان و بسيارى از دانشوران اصول و فلسفه ، شوق شديدى است كه موجب حركت عضلات است . « 1 » بنا بر اين ، اگر تحليلى را كه اين انديشمندان در بارهء متعلّق طلب ارائه كردهاند ، تحليل متعلّق اراده و شوق تلقّى كنيم و اين تحليل را به آنها نسبت دهيم ، نسبت نادرستى ندادهايم .
مرحوم آخوند خراسانى در اثر معروف اصولى خود ، در اين بحث دو ادّعا را مطرح مىكند . نخست اين كه طلب ، اراده و شوق ، به طبيعت تعلّق گرفته است ، نه به فرد ؛ به اين معنا كه همهء مشخّصات و عوارضى كه دخيل در تعلّق شوق و اراده نبودهاند و تنها موجب تشخّص و فرديت فرد مىشوند ، از دامنهء متعلّق خارجاند .
نتيجهء اين سخن اين است كه اگر به فرض محال ، طبيعت بدون همهء اين عوارض و مشخّصات ، موجود شود ، مطلوب ، مشتاقٌ اليه و غرض انسان حاصل شده است .
براى مثال ، انسانى را در نظر بگيريد كه شوق به نوشيدن آب خنك دارد ، خصوصيت ايستاده بودن يا نشسته بودن اين شخص در حال نوشيدن آب و ديگر ويژگىهايى كه تنها موجب تشخّص و فرديت فرد خاصّى از آب خوردناند ، از حيطهء متعلّق شوقش خارجاند ؛ بله ، خصوصيت خنك بودن آب ، داخل در متعلّق شوق است . وجدانى بودن اين مطلب ، تنها دليل ايشان بر اين ادّعاست .
ادّعاى دوم ايشان اين است كه طلب و اراده ، نه به خود طبيعت ، بلكه به وجود آن تعلّق مىگيرد . دليل ايشان بر اين ادّعا ، يكى از قضاياى معروف فلسفى است . اين قضيه در بسيارى از مباحث فلسفى به صورت اصل مسلّم ، مورد استناد قرار مىگيرد و تعبير رايج آن چنين است : « الماهيّة من حيث هى ، ليست الّا هى ؛ لا موجودة و لا غير
هامش
( 1 ) . هر چند ظاهر اين تعريف از اراده ، در ابتدا اين تصوّر را ايجاد مىكند كه ادّعاى محقّق خراسانى منحصردر ارادهء تكوينى است ، امّا با كمى تأمّل در ديگر عبارات اين دانشمند اصولى ترديدى باقى نمىماند كه اين تعريف ، ارادهء تشريعى را نيز در بر مىگيرد ؛ زيرا به تصريح خود محقّق خراسانى عنوان « موجب حركت عضلات » كه در تعريف اراده آمده است ، صرفاً عهدهدار بيان مرتبهء شوق است و در اصطلاح « عنوان مشير » است و در تحقّق اراده موضوعيتى ندارد . براى توضيح بيشتر ر . ك : كفاية الأصول ، ص 102 .