تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
در نتيجه آن را واجب بدانيم ، آيا مىتوانيم از اين وجوب ، حجّيت خبر واحد را استنباط كنيم ؟ اين استنباط جاى ترديد جدّى دارد ، زيرا اگر چه « حذر » بنا بر اين استدلال محبوب و واجب است ، امّا حصول آن از سوى مكلّف صرفاً به خاطر اخبار مخبر نيست ، بلكه ناشى از اقناعى است كه مخبر در شنونده ايجاد مىكند . نبايد از اين نكته غفلت كنيم كه واژهء فقه و تفقّه در صدر اسلام در بارهء فقه متداول امروزه به كار گرفته نمىشد ، بلكه به معناى معرفت و آگاهى دينى بود . در اين آيه ، مقصود آن نيست كه افراد نزد پيامبر اسلام احكام دينى را ياد گرفته و نزد اقوام مسلمان خود برگردند و احكام را به آنان ياد دهند تا بتوانيم به اين آيه براى حجّيت قول مخبر استدلال كنيم ، بلكه مقصود معرفت‌آموزى مسلمانان و بازگشت آنان نزد اقوام مشرك خود و تبليغ اسلام و هدايت آنان به دين است . « 1 » بديهى است كه اقوام مشرك آنان به صرف اخبار از اقوال پيامبر ، اسلام نمىآوردند بلكه بر پايهء استدلال و اقناعى كه از آن حاصل مىشد ، مسلمان مىشدند . از اين رو ، آيه ربطى به مسئلهء حجّيت خبر واحد و قول مخبر ندارد . شيوهء استدلال دوم به اين آيه اين است كه چون انذار ( كه غايت براى نفر واجب قرار گرفته ) ، واجب است ، تحذّر هم كه در واقع به مفهوم پذيرش سخن مخبر است واجب مىگردد . و اين يعنى حجّيت خبر واحد . شيوه استدلال سوم اين است كه تحذّر ، غايت انذارِ واجب است و غايت يك امر واجب هم واجب است . مرحوم صاحب كفايه بر هر سه روش انتقاد مىكند . در مورد روش نخست مىگويد : « تحذّر به اميد درك واقع و دچار نشدن در محذورى از قبيل فوت مصلحت و يا وقوع در مفسده به خاطر مخالفت با فرمان خداوندى ، امرى نيكو است ، ولى
هامش
( 1 ) . جامع البيان عن تأويل آى القرآن ، ج 11 ، ص 89 .